تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
مىشود ، يوسف ( ع ) به دعاى خود محبوس شد ؛ امّا ؛ خدا ( ج ) دعاى وى را تا همان اندازه اجابت فرمود كه مكر آنها دفع شود . زندان از اوّل سرنوشت او بود . انسان بايد در حال خوف نيز دربارهء خود نفرين نكند ، و هميشه خواستار خير باشد ؛ اگرچه قسمت تغيير نمى پذيرد . در كتاب ترمذى است كه حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - شنيد كه يكى چنين دعا مى كرد : « اللّهم انّى اسألك الصّبر » ( خدايا من از تو صبر مى خواهم ) ، آنحضرت گفت : « سألت اللّه البلاء ، فاسأله العافية » تو از خدا ( ج ) بلا خواستى ؛ زيرا ، صبر در مقابل بلا مى باشد ؛ از حضرت الهى ( ج ) عافيت طلب !
ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ
( 35 ) باز ، ظاهر شد آن جماعه را بعد از آنكه ديده بودند نشانه هاى را در پاكى يوسف ، كه البته به زندان درآرند او را تا مدّتى ؛ تفسير : باوجود مشاهدهء چندين آيات برائت و نزاهت يوسف ؛ صلاحشان بدان قرار يافت « 1 » كه مدّتى وى را به زندان افگنند ، تا عوام پندارند قصور از يوسف بوده ، و زليخا رايگان بدنام شده . گويا ، زليخا تهديدى كه يوسف ( ع ) را از زندان كرده بود ، عاقبت انجام داد ؛ يا ، شايد مى خواستند زليخا را از بدنامى نجات دهند ، و يوسف مدّتى از نگاه وى پنهان باشد ؛ يا ، شايد زليخا پنداشته بود ، دل يوسف عليه السّلام به مشاهدهء مصايب زندان نرم مى گردد ، و او به كام دل مى رسد .
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي
و درآمد با وى به زندان دو جوان ؛ گفت يكى از ايشان : به درستى كه من
هامش
( 1 ) . بر آن قرار گرفت