تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ
( 31 ) و گفتند : پاك است خدا ؛ نيست اين جوان آدمى ؛ نيست اين شخص مگر فرشته اى گرامى ! تفسير : گفتند : از شمايل زيبا و چهرهء نورانى وى معلوم مىشود كه فرشته باشد ! شاعر عرب چه نيكو گفته :
قوم اذا قوبلوا كانوا ملائكة * حسنا و ان قوتلوا كانوا عفاريتا
يا ، هنگامى كه در حيا و عّفت كه از رخسار و كردار او پديدار بود ، نگريستند ؛ گفتند : وى بشر نيست ؛ و فرشته اى گرامى باشد .
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ
گفت ( زن عزيز ) : اين است آنكه ملامت كرده بوديد مرا در عشق وى ؛ تفسير : اكنون زليخا موقع يافت كه تير طعن و ملامت زنان را به خودشان بازگرداند :
« فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ »
گفت ، و گويا اين مضمون را بر زبان حال ادا كرد :
اين است كه خون خورده و دل برده بسى را * بسم اللّه اگر تاب نظر هست كسى را
وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ
و هر آئينه ( گفت و شنيد كردم با وى از نفس او ) خواستم از وى نفس او را ؛ پس نگهداشت خود را ؛ تفسير : زليخا چون رنگ « 1 » آنها را ديد ؛ به اظهار حقيقت پرداخت ، و گفت بدون شبهه من مى خواستم دل وى را صيد نمايم ؛ امّا ، يوسف ( ع ) چنان استوار نگاهش كرد « 2 » كه به هيچ
هامش
( 1 ) . حالت ، وضعيّت ( 2 ) . نگاهدارى اش كرد ، نگاهبانى اش كرد
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 239 | محمود حسن ديوبندى