صورت به من نداد ! خداوند ( ج ) به اين صورت در محضر جمعى از زنان شهر براى اظهار كمال عصمت و عفّت و منتهاى نزاهت و طهارت يوسف ( ع ) يك نوع ثبوت اقبالى نمود . حال زليخا مانند كسى است كه گفته بود :
لا تخف ما صنعت بك الاشواق * و اشرح هواك فكلّنا عشّاق
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ
( 32 )
و اگر نكند آنچه مى فرمايم او را ، البته به زندان كرده شود ؛ و البتّه باشد از خوارشدگان .
تفسير : زليخا خواست به اين كلمات چيزى از معذورى و نامرادى خويش را به زنان اظهار كند ، تا آنها را همدرد خويش گرداند ، و حضرت يوسف را به تهديد و تحكّم ، اندكى بترساند تا خواهش او را قبول كند ؛ غافل از اينكه :
عنقا شكار كس نشود دام بازچين « 1 » * كانجا هميشه باد به دست است دام را
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ
گفت ( يوسف ) : اى پروردگار من ، زندان دوست تر است به من از آنچه مى خوانند مرا بسوى آن ؛ و اگر بازنگردانى تو از من فريب اين زنان را ميل مى كنم بسوى ايشان
هامش
( 1 ) . بازگير ( خ ل )