إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ( 28 ) يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ
( 29 )
به درستى كه اين كار از مكر و حيلهء شما زنان است ! هر آئينه مكر شما زنان بزرگ است .
اى يوسف ، درگذر از اين ماجرا ؛ و اى زن ، طلب آمرزش كن براى گناه خود ؛ هر آئينه تو بوده اى از خطاكاران .
تفسير : اگر - چنان كه از بعضى روايات معتبر برمى آيد - اين گواه كودكى شيرخوار بود كه عاقبت گفتار و گواهى وى دربارهء يوسف ( ع ) چنان مفيد افتاده است ، خود اين امر دليل مستقلّى به صداقت يوسف ( ع ) مى باشد . دريدن پيراهن از پيش رو يا قفا ، علاوه بر شهادت ، يك نوع قرينه و علامت دانسته مىشود ؛ اگر گواه مردى دانشمند بوده ، پس به ظاهر معلوم مىشود كه از طريق خارجى بر حقيقت حال مطلّع شده باشد ، ولى از كمال دانش طورى اداى شهادت نموده كه محمول به طرفدارى نشود ، و در نتيجه برائت يوسف عليه السّلام ثابت گردد . اين طرز بيان نزد اشخاص بى طرف نهايت معقول بود ؛ زيرا ، اگر - چنان كه زليخا مدّعى بود - يوسف ( ع ) اقدام مى كرد ، معاذ اللّه ؛ روى يوسف بسوى زن مى بود ، و ظاهر آن مى نمود كه در آن كشمكش پيرهن از سوى پيش دريده مى شد ؛ و اگر سخن يوسف درست است كه زليخا مرا بسوى خود مى خواند ، من سوى در گريختم ، و او تعقيب مى كرد ؛ پس واضح است كه پيرهن از فقا دريده باشد ؛ زيرا ، در اين صورت ، يوسف ( ع ) به وى متوجّه نبوده ، پشت داده « 1 » ، درحال فرار بوده است . به هرحال ، چون معاينه كردند ، ثابت شد پيرهن از دنبال پاره شده است ، نه از پيش رو ؛ عزيز دانست اين همه فريب زليخاست ، و يوسف گناهى ندارد ؛ چنان كه واضح گفت : فريب زليخا چنان است كه همه زنان مرتكب آن مى شوند ! عزيز از يوسف ( ع ) استدعا كرد : هرچه شدنى بود به وقوع
هامش
( 1 ) . پشت كرده ،