شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها
گواهى از كسان زن ؛
تفسير : يوسف ( ع ) به اظهار حقيقت ناگزير شد ؛ لب به سخن گشود ؛ و گفت : او خواست نفس مرا از راه بيرون كند ؛ گريختم و خويشتن را نجات دادم ! در اين گفتگو بودند كه گواهى از خاندان زليخا در طهارت يوسف با طرزى شگفت گواهى داد . از بعضى روايات برمى آيد ، گواه ، كودكى شيرخواره بود كه به قدرت خداى قدير متعال در برائت يوسف ، و وجاهتى كه وى را به بارگاه الهى ( ج ) بود ، به گفتار آمد . بعضى گويند : گواه ، كودك نى ؛ بلكه مرد دانشمندى بود كه اين گونه به تحقيق سخن راند ؛ و اللّه اعلم .
إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ ( 26 ) وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 27 ) فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ
اگر هست پيراهن يوسف دريده از پيش ؛ پس زن راست گفته است ، و يوسف از دروغگويان است .
و اگر هست پيراهن او دريده از پس ؛ پس زن دروغ گفته است ، و يوسف از راستگويان است
پس چون ديد عزيز پيراهن او را دريده شده از پس ؛ گفت :