تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ
و با يكديگر سبقت كردند بسوى دروازه ؛ و بدريد آن زن پيرهن يوسف را از پس پشت ؛ و يافتند شوهر زن را نزديك دروازه : تفسير : يوسف ( ع ) پيش تر مى دويد ، تا دروازه را گشوده به درآيد ؛ زليخا در قفاى وى دوان بود ، تا بازش نگهدارد ؛ اتّفاقا ، پيراهن يوسف از دنبال به چنگ زليخا افتاد .
پى بازآمدن دامن كشيدش * ز سوى پشت پيراهن دريدش
يوسف نزديك بود كه از خانه برآيد « 1 » ؛ هردو پى هم بودند ؛ كه خداوند زليخا ، عزيز ، وارد گرديد ؛ زليخا به افترا آغاز نهاد .
قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ
( 25 ) گفت : نيست جزاى كسى كه خواسته باشد به اهل تو كار بد ، مگر آنكه به زندان كرده شود ؛ يا عذابى دردناك . تفسير : زليخا بر يوسف ( ع ) الزام نهاد و گفت : وى به من قصدسوء داشت ؛ كيفر كردار وى زندان است ، يا سزاى شديدتر از آن .
قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ
گفت ( يوسف ) : اين زن درخواست مرا ( از نفس من ) كه نفس خود را بازندارم ! و گواهى داد
هامش
( 1 ) . از اطاق بيرون بيايد ؛