غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ
بست درها را ؛ و گفت : پيش آى !
تفسير : از يك سو ، عنايات غيبى حضرت يوسف ( ع ) را به طرز شگفتى تربيه « 1 » مى كرد ؛ از ديگر جانب ، زليخا زن عزيز آزمونگاهى بنياد « 2 » نهاد كه قدم ها در آن مى لغزيد ؛ يعنى ، مفتون شمايل زيباى يوسف ( ع ) شد ؛ خواست دل يوسف را صيد كند ؛ تهيّهء وسايل عيش ، تكميل و تسهيل هرگونه جذبات نفسانى ؛ بودن يوسف ( ع ) هميشه در خانهء زليخا ؛ محبّت زليخا به وى ، مخصوصا هنگام خلوت كه ابواب آمد و شد بر روى اغيار مسدود بود ؛ خواهش بى تابانهء زليخا از يوسف ( ع ) ؛ اينها از يك سو ، عنفوان جوانى ؛ قوّت بدن ؛ اعتدال مزاج ؛ حيات تجرّد ؛ از ديگرسو ، اين همه علل و عواملى بود كه بنياد پرهيز پارساترين مردمان را برباد مى داد ؛ امّا ، كسى را كه خدا ( ج ) محسن بيافريده ، طراز علم و حكمت ارزانى كرده ، به مقام عظمت نبوّت فايز گردانيده بود ، شيطان را چه مجال بود بر وى تسلط يابد ؟ ! وى همين كه يك بار مى گفت :
« معاذ اللّه » يعنى : به خدا پناه ! دام هاى شيطان از هم مى ريخت : زيرا ، هركه به خدا ( ج ) مى پناهد « 3 » بازيچهء حملهء ديگران نمى شود .
قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
( 23 )
گفت : پناه مى گيرم به خدا ! به درستى كه او صاحب من است ؛ نيكو ساخت جاى مرا ؛ به درستى كه رستگار نمى شود ستمگاران !
تفسير : پناه به خدا ( ج ) ! هرگز چنين كارى نخواهم كرد ؛ عزيز مربّى من است ؛ عزيز مرا به عزّت و آسايش نگهداشته ؛ چگونه من به هتك ناموس كسى پردازم كه بر من احسان نموده ؛
هامش
( 1 ) . تربيت
( 2 ) . بنيان
( 3 ) . پناه مى برد ، پناهنده مىشود ،