تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
تفسير : گويند : چون يوسف را به مصر آوردند ، در معرض حراج ( ليلام ) گذاشتند . حراج به مزايدهء عزيز كه در مصر مدار المهام « 1 » بود به پايان رسيد . عزيز به زنش زليخا ( يا ، راعيل ) گفت : اين پسر بس زيبا و زكى به نظر مى آيد . آبرومند و گرامى اش دار ؛ و به آئين غلامان با وى رفتار مكن ؛ شايد روزى بزرگ شود ، و طرف استفاده قرار يابد « 2 » ؛ آنگاه ، كاروبار خود را به وى سپاريم ؛ يا به فرزنديش برگزينيم ، كه ديگر اولاد نداريم .
وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ
و همچنين جاى داديم يوسف را در زمين مصر ؛ و تا بياموزانيم او را از تعبير خواب ها ؛ تفسير : ما به توانائى كامل و تدبير لطيف ، [ يوسف را ] از ايذا و حسد برادران نجات بخشيديم ؛ از چاه به درآورديم ؛ و به عزيز مصر رسانديم ؛ محبّت و وقعت يوسف ( ع ) را در دل عزيز القا كرديم ؛ در مصر به وى مقامى محترم عنايت كرديم ؛ در نگاه مصريان وجيه و محبوبش گردانيديم ؛ تا در آينده براى ترقّى و افتخارات او مقدّمه باشد ، و موجب سكونت بنى اسرائيل در مصر گردد ؛ و منظور آن بود كه در معيّت عزيز به صحبت اكابر مصر رسد ؛ تا به اسرار و دقايق جهانبانى آگاه گردد ؛ و هر كارى را به موقع آن انجام دهد . تنبيه : تفسير « تأويل الاحاديث » پيش تر گذشت ؛ مطالعه شود .
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ
و خدا غالب است بر امر خود ، و ليكن
هامش
( 1 ) . صدراعظم ( 2 ) . قرار گيرد ؛