تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ
و بفروختند او را به بهاى ناقص ، درهمى چند شمرده شده ؛ تفسير : به اخوان يوسف ( ع ) خبر رسيد كه كاروانيان او را برآورده اند « 1 » ؛ نزد اهل قافله آمدند ، و گفتند : اين غلام گريزپاى ما به گريختن خوگرفته و ما او را نگاه نمى داريم ؛ اگر خواهيد بخريد ، و زنهار نگران باشيد تا بازنگريزد ! گويند : يوسف ( ع ) را تخمينا به هجده درهم فروختند ؛ نه برادر دودو درهم به هم قسمت كردند ؛ جز يهودا كه هيچ نستانيد .
وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
( 20 ) و بودند در شأن يوسف از بى رغبتان . تفسير : شگفت نيست كه وى را اين قدر ارزان فروختند . چندان از آن گوهر گرامى بيزار بودند كه هيچ مستبعد نبود اگر به رايگانش نيز مى دادند . پس آن بهاى اندك را غنيمت شمردند . بعضى مفسّران گويند : بهاى يوسف كه در اين آيت مذكور گرديده ، همان قيمتى است كه كاروانيان پس از رسيدن به مصر بر وى نهاده بودند . اگر چنين باشد ، مى توان گفت : اهل قافله متاع رايگان را تقدير نكردند « 2 » و در انديشه افتادند كه مبادا فروشگاران « 3 » پشيمان شوند ، و كار به دعواى كشد ؛ و نيز چون شنيده بودند يوسف ( ع ) آبق يعنى گريزپاى است ، ارزانش فروختند ؛ و الظاهر هو الاوّل ، و اللّه اعلم .
وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
و گفت آنكس كه خريد يوسف را از اهل مصر به زن خود : گرامى دار جاى او را ؛ شايد كه نفع دهد ما را ، يا گيريم او را فرزند ؛
هامش
( 1 ) . بيرون آورده اند ؛ ( 2 ) . قدردانى نكردند ، قدردان نشدند ، ( 3 ) . فروشندگان