تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
گيرد « 1 » ، و به ما گرايد .
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
( 10 ) گفت گوينده اى از ايشان : مكشيد يوسف را ، و بيافكنيد او را در قعر چاهى ، تا فراگيرد وى را بعض رهگذران ؛ اگر كنندگانيد . تفسير : اين گوينده يهودا ( رح ) بود . وى گفت : بى گناهى را كشتن ، امرى بس دشوار است ؛ جز آن نيز مطلب به دست مى آيد « 2 » ؛ اگر خواهيد يوسف را از كنار پدر دور گردانيد ، بهتر آنست كه از شهرش به بيابان بريد ، و در چاه گمنام و مهجور درافگنيد . ابو حيّان ، از علماى لغت ، نقل مىكند : « غيابت الجب » طاقى است كه در چاه اندكى بلندتر از سطح آب تعبيه نمايند . مقصدشان اين بود كه و بال قتل عمد بر آنها وارد نشود ؛ زيرا ، اگر يوسف را به چاه افگنيد شايد ، مسافرى را در آنجا گذر افتد ، و از حال وى آگاه شده ، از چاهش برآرند « 3 » ؛ در اين صورت ، بدون آنكه دست ما به خون ناحق آلوده گردد ، به مقصد خويش نايل مى شويم !
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ
( 11 ) گفتند : اى پدر ما ، چيست ترا كه امين نپندارى ما را بر يوسف ؟ و ما به او نيكخواهيم !
هامش
( 1 ) . دل برگيرد ، ( 2 ) . مقصود حاصل مىشود ؛ ( 3 ) . بيرون بياورند ؛