تفسير : در سرگذشت يوسف و برادرانش به كسانى كه « 1 » مى خواهند از ادراك چنين وقايع نتيجه گيرند ، بسا آيات هدايت و عبرت پديدار است ؛ به شنيدن آن ، قدرت و حكمت عظيم الهى ( ج ) در دل ها نقش بندد ، و صداقت حضرت پيغمبر ( ص ) به اثبات رسد ، و ثابت گردد كه حضرت پيغمبر ( ص ) با وصف آنكه امّى بود ، و از هيچ كتاب و آموزگارى استفاده نكرده ، حقايق منقّح و منضبط تاريخ را ، كه بيان آن جز به اعلام ربانى موجّه نگردد ، منكشف مى فرمايد ؛ خاصّتا به قريش « 2 » مكّه ( كه به تحريك يهود در اين باره از آن حضرت سؤال نموده بودند ) در اين داستان درسى بس عبرت انگيز است : همچنانكه يوسف ( ع ) را برادرانش از خانه به در نمودند ؛ از فرط حسد به كشتن و جلاى او از وطن باهم مشوره « 3 » كردند ؛ هرگونه رنجها رساندند ؛ در اهانت و استخفاف وى كوچكترين فروگذاشتى نكردند ؛ عاقبت روزى فرارسيد كه به بارگاهش به نياز و ندامت بازآمدند ؛ خداى متعال يوسف ( ع ) را به مقامات عاليه در اين جهان و آن جهان برگزيد ؛ وى هنگام عزّت و توانائى از گناه برادران چشم پوشيد ؛ و با سينهء فراخ تمام تقصيراتشان را بخشيد .
همچنين ، اقوام حضرت پيغمبر ( ص ) دربارهء وى حيله ها انگيختند ؛ به آبرو و احترام وى تعرّض نمودند ؛ حتّى به ترك وطن مجبورش نمودند ؛ امّا به زودى روزى فرارسيد كه آفتاب رفعت و موّفقّيت حضرت دور از وطن درخشيدن گرفت ؛ و پس از سالى چند ، روز تاريخ « 4 » فتح مكّه فراز آمد ، و حضرت پيغمبر ( ص ) عينا بسان يوسف - عليه السلام -
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ »
گفته ، بر جرائم اخوان قوم خط عفو كشيد .
إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
( 8 )
چون گفتند : البتّه يوسف و برادر اعيانى وى دوست ترند نزد پدر ما از ما ، و ما مردم توانائيم ؛ هر آئينه پدر ما در خطاى آشكار است !
تفسير : يعقوب ( ع ) يوسف و برادر عينى وى بنيامين را بسيار دوست مى داشت ؛ زيرا ، از ساير
هامش
( 1 ) . براى كسانى كه
( 2 ) . براى قريش
( 3 ) . توطئه
( 4 ) . روز تاريخى