گرگ پديد آمد . بعضى محّققين پندارند ، چون گفتن
« وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ »
از مقام تفويض و توكّل پيغمبر بزرگى مانند حضرت يعقوب اندكى فراتر بود ! گويا ، به پاداش آن « 1 » ، پسرانش سخن را از زبان او گرفتند ، و آنچه را خود انديشيده بودند ، در محل وقوع آوردند .
قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ
( 14 )
گفتند : اگر بخوردش گرگ ، و ما جماعتى نيرومنديم ؛ ( هر آئينه ) ما در آن هنگام زيانكار باشيم !
تفسير : اگر با وجود جماعت نيرومندى چون ما ، برادر كوچك ما را گرگ خورد ؛ ضايعتر از ما كس نيست ! چه زيانى بزرگتر از اين است كه در قبال نظر يازده برادر توانا كودك ناتوانى طعمهء دهان گرگ گردد ؟ ! اگر چنين واقع شود ، بايد گفت : هرچيز « 2 » ما در زيان است !
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
( 15 )
پس چون بردند يوسف را ، و اتفاق كردند كه بيافكنندش در قعر چاهى ؛ و اشاره كرديم ( و وحى فرستاديم ) به يوسف كه تو البتّه آگاه گردانى ايشان را به اين كارشان ؛ و آنها نشناسند !
هامش
( 1 ) . به كيفر آن ،
( 2 ) . همه چيز ما