قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ
( 5 )
گفت : اى پسرك من ، بيان مكن خواب خويش را بر برادرانت ، كه انديشه كنند در حق تو فريبى ؛ البته شيطان آدمى را دشمن ظاهر است .
تفسير : شيطان هميشه در كمين انسان است ؛ وسوسه مى افگند ، و برادرانت را بر خلاف تو برمى انگيزاند ! تعبير خواب روشن بود ؛ برادران يوسف از دودمان نبوت بودند ؛ دانستن چنان خواب واضح برايشان دشوار نمى نمود ؛ مى دانستند يازده اختر ، يازده برادر ؛ و خورشيد و ماه پدر و مادر وى اند ، گويا ، وقتى فرامى رسد كه اينها در پيشگاه عظمت يوسف سرمى نهند ! در پايان سوره
« يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا »
اشاره بدين موضوع است .
معلوم است ، يعقوب پيش از خواب مى دانست كه برادران علاتى « 1 » از محبّت پدر بى وسف رشك مى برند ؛ در اين وقت نيز دانست اگر خواب وى را بشنوند ، شيطان در دل هايشان آتش حسد بيافروزد ، و پردهء رشك بر ديدگانشان حجاب شود ؛ كارى كنند كه به يوسف مايهء اذّيت ، و به خود موجب فضيحت گردند . پس يوسف را بازداشت تا خواب خويش را بر برادران نگويد ؛ حتّى به بنيامين كه برادر عينى « 2 » يوسف ( ع ) و طرف اعتماد او بود ، نيز اين راز را در ميان ننهد ؛ مبادا به ديگران گويد ، و سخن در افواه افتد .
تنبيه : حافظ ابن تيميّه ( رح ) در يكى از رسايل خويش مى نگارد : در قرآن لغت و اعتبارات عقلى هيچكدام ، دلالت نمى كند بر اينكه برادران يوسف ( ع ) پيغمبر بودند . حضرت پيغمبر و اصحاب نيز در اين باره چيزى نفرموده اند ؛ آيا مى توان عقوق والدين ؛ قطع رحم ؛ اقدام به كشتن برادر مسلمان ؛ فروختن مانند غلامان ؛ اخراج آن به ديار كفر ؛ دروغ صريح گفتن ؛ و حيله نمودن ؛ و مانند اين ساير كردارهاى زشت را ؛ به پيغمبران نسبت داد ؟ اگرچه پيش از بعثت باشد ؛ العياذ باللّه ! كسانى كه برادران يوسف ( ع ) را پيغمبر پنداشته اند ، دليلى ديگر جز كلمهء « اسباط »
هامش
( 1 ) . ناتنى
( 2 ) . بلكه