تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
ما أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كانُوا مُجْرِمِينَ
( 116 ) چيزى را كه آسودگى داده شدند به آن ، و بودند گنهكاران تفسير : پس از بيان احوال گذشتگان ، به امّت محمّدّيه ( ص ) ترغيب مىشود كه بايد در آنها آمرين بالمعروف و ناهين عن المنكر به كثرت موجود باشد . ملل باستان از آن جهت تباه شدند كه عوام به عيش و عشرت گرفتار آمده ، به ارتكاب جنايت پرداختند ؛ بزرگان كه اندكى آثار خير در ايشان پديدار بود ، از ممانعت و نصيحت دست كشيدند ؛ حال دنيائى شان در اثر كفر و عصيان ، ظلم و طغيان ، رو به انحطاط گذاشت ؛ و كس نماند كه به اصلاح آن پردازد . معدودى چند براى « امر بالمعروف » صداى خويش را بلند كردند ؛ امّا آنجا كه نقّاره نوازند ، نواى طوطى به جاى نرسد ! در نتيجه ، منع كنندگان از عذاب محفوظ ماندند ، و ديگران همه تباه گرديدند . شاه ( رح ) مى نويسد كه : اگر شمار نيكان فزون بودى ، قوم هلاك نشدى ؛ چون اندكى بودند ؛ خودشان نجات يافتند . در حديث صحيح است كه اگر دست ظالم گرفته و از ظلم بازداشته نشود ، و مردمان « امر بالمعروف » ، « نهى عن المنكر » را بگذارند ؛ عنقريب ، خدا ( ج ) عذابى عام فرودآرد ؛ و هيچ‌كس را نگذارد ! العياذ باللّه .
وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ
( 117 ) و هرگز نيست پروردگار تو كه هلاك كند اهل ديه ها را به ستم ؛ و اهل آن نيكوكار باشند . تفسير : ساكنان قرى كه به اصلاح حالت خود متوجّه شوند ؛ نيكى را ترويج نمايند ؛ ظلم و فساد را بازگذارند « 1 » ؛ شأن خداوند قدّوس نيست كه خواه مخواه « 2 » آنها را جبرا بگيرد و هلاك كند ؛ عذاب وقتى نازل مىشود كه مردم در كفر و عصيان و يا ظلم و طغيان از حدّ بگذرند .
هامش
( 1 ) . واگذارند ؛ ( 2 ) . خواه ناخواه