قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ
گفتند : اى شعيب ، نمى فهميم بسيارى از آنچه مى گوئى ؛
تفسير : هرچه را « 1 » مى دانستند ؛ اما از عناد و اخفاى حق مى گفتند : سخنان تو را نمى دانيم ؛ تو به آئين ديوانگان سخن مى رانى ! امّا ، اگر واقعا اين سخنان روشن را ، از عدم توجّه و غباوت ، نمى دانستند ؛ پس اين كلام بر ظاهر آن محمول مىشود .
وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً
و هر آئينه ما مى بينيم ترا در ميان خود ناتوان ؛
تفسير : مرد ناتوان و دور از حقيقت همه مردمان را دشمن خود مى گرداند . بيچاره ، بايد بر حال خود رحمت آرد ؛ به دست « 2 » در دهان مرگ رفتن مفادى « 3 » ندارد .
تنبيه : در اسلاف ، بعضى ضعيف را ضرير البصر ( نابينا ) ترجمه كرده اند . شايد بينائى وى وقتى به صورت ظاهرى زايل شده بود ؛ چنان كه يعقوب را در فراق يوسف حادث شد . مفسّران ، برخى روايت كنند ، شعيب ( ع ) بسيار مى گريست ؛ چندانكه روشنائى چشمش زايل گرديد .
خداوند ( ج ) فرمود : اى شعيب ( ع ) تو كه اين قدر گريه مى كنى ، از آرزوى بهشت است يا از بيم دوزخ ؟ عرض كرد : پروردگارا ، ديدار تو را مى انديشم ، و مى گريم كه چون به لقاى بيچون تو مشرّف شوم ، با من چه خواهى كرد ، ارشاد شد : ديدار ما بر تو مبارك باد ! از اين جهت است كه كليم خويش موسى پسر عمران را به خدمت تو گماشتيم . گويند : حضرت احديّت بار ديگر وى را بينا گردانيد ؛ و اللّه اعلم بصحّته .
وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا
و اگر نبودى قبيلهء تو ، هر آئينه سنگسار مى كرديم ترا ؛ و نيستى تو بر ما
هامش
( 1 ) . همه چيز را
( 2 ) . به دست خويش
( 3 ) . منفعتى ، سودى