هُوَ كاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ
( 93 )
وى دروغگوى است ؛ و انتظار بريد ، هر آئينه من با شما منتظرم !
تفسير : خوب شما بر ضدّ « 1 » و اصرار خود استوار باشيد ؛ من به توفيق الهى ( ج ) در طريق هدايت ثابت قدمم ؛ زود هويدا مىشود كه را عذاب خدا ( ج ) رسوا مىكند ، و كه دروغگو ثابت مىشود « 2 » ؛ ما و شما همه فيصلهء آسمانى را انتظار مى بريم .
وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ
( 94 )
كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها
و چون آمد حكم ( عذاب ) ما ، نجات داديم شعيب را ، و آنان را كه ايمان آوردند با وى ؛ به بخشايش از خود ؛ و بگرفت ظالمان را آواز سخت ؛ پس گشتند صبح در سراهاى خود ( مرده ) افتاده .
گويا هرگز نبودند در آنجا ؛
تفسير : در اينجا مذكور است كه قوم شعيب از نعرهء فرشته هلاك گرديد ؛ در اعراف ذكر شد كه از « رجفه » يعنى زلزله هلاك شدند ؛ در سورهء شعراء
« عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ »
ذكرشده ؛ يعنى ابرهاى عذاب به صورت سايبان بر آنها احاطه كرده بود . ابن كثير مى نگارد : اين هر سه عذاب بر آنها فراهم آمده بود ؛ پس در هر سوره مناسب به سياق آن عذاب مذكورشده ؛ در سورهء اعراف چون ذكر شده بود كه آنها شعيب را گفتند : ما از ديار خويش ترا با همراهانت بيرون مى نمائيم ! در آنجا توضيح شد : از همان زمين كه مى خواستند شعيب را تبعيد نمايند ، به جنبش آن هلاك شدند ؛ در اينجا ، چون گفتار گستاخ « 3 » آنها مذكور
هامش
( 1 ) . ضدّيّت
( 2 ) . از آب درمى آيد ؛ از كار درمى آيد ؛
( 3 ) . گستاخانهء