أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
( 5 )
آگاه باش چون بر سر كشند جامهاى خود را ، مىداند آنچه پنهان مى كنند و آنچه آشكار مى نمايند ؛ هر آئينه او داناست به اسرارى كه در سينه هاست .
تفسير : هنگام سزا دادن بايد گنهكار حاضر ، و حاكم در اجراى سزا قدرت و اختيار كامل داشته باشد ، و كردار مجرمان همه در علم او باشد ، از
« إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ »
معلوم مىشود كه گنهكار و بى گناه همگان به حضور خدا ( ج ) حاضر مى شوند ؛ در
« وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » ؛
بيان قدرت و اختيار عام اوست ؛ از
« أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ »
تا
« بِذاتِ الصُّدُورِ »
وسعت علم محيط وى ظاهر مىشود ؛ يعنى ، خدا ( ج ) آشكار و پنهان را يكسان مىداند ، و به اسرارى كه در قلوب پنهان است آگاه مى باشد ؛ پس گنهكار چه سان مىتواند به اخفاى گناه خود نجات يابد .
تنبيه : در شأن نزول اين آيات ، مفسرّان را اختلاف است . به اصح روايات كه از ابن عبّاس - رضى اللّه عنهما - در بخارى منقول مى باشد ، بر بعضى مسلمانان به قدرى حيا غالب گرديد كه اگر هنگام استنجا و جماع يا ديگر ضروريّات بشرى مى خواستند خويشتن را برهنه كنند ، مى شرميدند و مى گفتند : اهل آسمان به ما نگاه مى كنند ! اگر به مجبورى برهنه مى شدند ، از فرط حيا خم مى گرديدند ، و براى پوشيدن شرمگاه خود سينه ها را فرود مى آوردند . چنين آثار ، گاهى از غايت تأدّب مع اللّه و غلبهء حيا نشأت مىكند ، و به اصطلاحات صوفيّه ، كسانى را كه چنين باشند مغلوب الحال مى نامند . چون ممكن بود اين همه غلوّ و تعمّق بر آيندگان امّت فشار آرد ، قرآن به
« أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ »
آن را اصلاح فرمود . يعنى ، اگر هنگام ضرورت در برهنه شدن بدن از خدا مى شرميد ، ملتفت شويد آيا در حال پوشيدن لباس ، ظاهر و باطن شما نزد خدا ( ج ) نيست ؟ ! چون انسان در آن حال نمى تواند خود را از خدا ( ج ) مخفى دارد ، هنگام ضروريّات بشرى اين قدر غلوّ ضرورت ندارد . واضح گرديد كه براى ربط آيات بايد يك مضمون با مضمون ديگر مناسبت داشته باشد ، و مناسبت آيت با شأن نزول لزومى ندارد .