تفسير : به كسانى كه اين كتاب مقدّس را مى پذيرند ، و شرك را گذاشته ، خداى واحد متعال را مى پرستند ، به رستگارى دارين بشارت مى دهم ؛ و كسانى را كه نمى پذيرند ، و به كفر و شرك دوام مى دهند « 1 » ، از عذاب الهى ( ج ) مى ترسانم .
وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
و آنكه آمرزش طلبيد از پروردگار خود ؛ باز رجوع كنيد بسوى وى ؛ تا برخوردارى دهد شما را برخوردارى نيك ، تا وقت مقرّره ؛
تفسير : هركه از تقصير گذشته آمرزش طلبد ، و آينده از دل به خدا ( ج ) رجوع كند ، زندگانى اين جهان بر وى نيكو مى گذرد ؛ زيرا ، مؤمن قانت درهرحال اميدوار فضل و كرم كردگار است . وى در راه حصول رضاى خدا و تصوّر مستقبل بزرگ خود چندان شاد مى باشد كه بزرگترين شدايد و مصايب اين جهان نيز در نگاه او پر كاهى اهّمّيت ندارد ؛ و چون مى انديشد كه من فرايض زندگانى خود را به صورت درست انجام مى دهم ، هر آئينه روزى مى آيد كه صلت آن را از بارگاه مالك عرش عظيم دريافت نمايم ، پس به پيمان الهى ( ج ) اعتماد مىكند ، و از نشاط در جامه نمى گنجد . بهرهء اندكى كه از دنيا برمى دارد ، وسيلهء سكون قلب و آسايش باطن او مىشود ؛ سكون و آسايشى كه شهرياران مقتدر را با وجود شكوه و دارائى و گنجهاى بى شمار دست نمى دهد . بل « 2 » در رنجها و مصايب چندروزه لذّتى مى يابد كه شهرياران و توانگران را از عيش و تنعّمشان حاصل نمى شود . وطنخواهى كه به جرم سياست و عشق وطن در زندان افتاده ، اگر فرض مىكند كه به طفيل حبس او وطن از غلامى بيگانگان آزاد مىشود ؛ و چون از حبس رها گردد ، صدر جمهور وطن قرار مى يابد « 3 » ، در همان اطاق مظلم محبس چندان شاد و مطمئن مى باشد كه پادشاه عصر او را در كاخ سلطنتش آنهمه شادى دست نمى دهد ؛ زيرا ، شاه با همه ساز و برگ عيش و طرب ، انديشناك است كه پس از يك هفته با منتهاى خوارى اورنگ
هامش
( 1 ) . ادامه مى دهند ،
( 2 ) . بلكه
( 3 ) . قرار مى گيرد ،