تفسير : حضرت شاه - رحمة اللّه عليه - مىفرمايد : « اگر كسى به ناحق قتل ديگرى را بخواهد « 1 » وى مجاز است كه آن ظالم را بكشد و اگر صبر كند درجهء شهادت است » . و اين حكم در مقابل برادر مسلمان است ، ورنه در جائى كه انتقام و مدافعت شرعى مصلحت و ضرورت شود ، در آنجا دست و پا بسته نشستن جايز نيست ؛ مثلا قتال كردن با كفار و بغات :
« وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ »
( شورى ، ركوع 4 ) .
إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ
( 28 )
هر آئينه من مىترسم از اللّه كه پروردگار عالميان است .
تفسير : من از تو نمىترسم ، بلكه از خدا ( ج ) مىترسم ؛ من ! مىخواهم تا آنجا كه شرعا گنجايش دارد دست خود را به خون برادر خويش رنگين نگردانم ، ايّوب سختيانى مىفرمايد كه در امّت محمّدى نخستين كسى كه به اين آيت عمل كرد حضرت عثمان ابن عفّان است ( رض ) ( ابن كثير ) ؛ خويشتن را به كشتن داد ، امّا به جزئىترين ضررى به مسلمانان راضى نشد .
إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ
هر آئينه من مىخواهم كه بازگردى به عقوبت گناه من و به عقوبت گناه خود ،
تفسير : گناه قتل مرا نيز با گناهان ديگر خود يك جا كن ! ابن جرير اجماع مفسّرين را نقل مىكند كه معنى باثمى اين است ، و كسانى كه نوشتهاند در قيامت گناه مظلوم به دوش ظالم بار مىشود ؛ اين نيز از يك حيث درست است ؛ مگر « 2 » نزد محققان ، تفسير اين آيت نمىباشد . اكنون حاصل كلام هابيل اين شد كه اگر تصميم دارى و بال قتل مرا بر دوش خويش نهى ، من نيز اراده كردهام كه از سوى خود هيچ مدافعتى نكنم ، تا آن حدّ كه ترك عزيمت نيز به من عايد نگردد . « 3 »
فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ
پس باشى تو از اهل دوزخ ، و اين است
هامش
( 1 ) . بخواهد ديگرى را بكشد .
( 2 ) . ليكن
( 3 ) . مبتلا به ترك اولى نيز نشوم .