تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
سَوْأَةَ أَخِيهِ قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي
جثهء برادر خود را ؛ گفت : اى واى بر من ، آيا عاجز شدم از آنكه باشم مانند اين زاغ ، پس بپوشيدمى جثهء برادر خود را ؟ ! تفسير : چون پيش ازين انسان نمرده بود ، بعد از قتل وى نمىدانست كه نعش او را چه كند . نگاهش به زاغ افتاد كه زمين را مىشكافد و مردهء زاغ ديگر را در زمين كه شكافته پنهان مىكند ، به فكر آن افتاد كه من نيز نعش برادر خود را چنين دفن كنم ! و هم مايهء تأسّف او شد كه در عقل و دانش و همدردى با برادر از اين جانور نيز عقب ماندم ! شايد خداوند ازين جهت او را به ذريعهء « 1 » حيوان ناچيزى تنبيه فرموده كه از وحشت و حماقت خود اندكى منفعل شود . خصوصيت زاغ در ميان حيوانات اين است كه چون پيكر برادر خود را آشكار ببيند ، بسيار شور و غوغا مىكند .
فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ
( 31 ) پس گشت از جملهء پشيمان‌شدگان . تفسير : آن ندامت نافع است كه با آن معذرت از گناه و انكسار و فكر و تدارك هم باشد . در اين موقع ، ندامت وى براى سركشى از خدا نبود ، بلكه به نسبت حالت بدى بود كه بعد از قتل برادر به وى لاحق شد .
مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا
به سبب اين ، نوشته كرديم ؛
هامش
( 1 ) . به واسطهء