تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
تفسير : دخترى را كه آدم ( ع ) مىخواست مطابق دستور آن وقت در نكاح هابيل درآورد ، قابيل طلبكار آن شد ؛ آخر به اشارت حضرت آدم هر دو براى خدا قربانى نمودند تا نياز هركه مورد اجابت قرار يابد دختر از آن او باشد . غالبا « 1 » ، آدم ( ع ) يقين داشت كه قربانى هابيل قبول مىشود و چنان هم شد ؛ آتشى از آسمان فرود آمد ، و قربانى هابيل را خورد ؛ در آن وقت علامت قبول بارگاه الهى ( ج ) چنين بود .
قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ
گفت : هر آئينه بكشم ترا ! تفسير : قابيل چون اين حال را ديد ، در آتش حسد سوخت ، و به جاى آنكه به اختيار وسائل قبول مىپرداخت ، در حال غيظ و غضب برادر حقيقى خويش را به قتل تهديد كرد .
قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
( 27 ) گفت : جز اين نيست كه قبول مىكند اللّه از پرهيزگاران . تفسير : هابيل گفت : در اين امر تقصير من چيست ؟ به حضور الهى ( ج ) قدرت كسى به كار نمىآيد ؛ آنجا تقوى به كار است ؛ گويا سبب قبول قربانى من تقواى من است ، تو هم اگر تقوى را اختيار كنى ، خدا ( ج ) با تو ضدّ ندارد . « 2 »
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ
اگر دراز كنى بسوى من دست خود را تا مرا بكشى ، من نيستم دراز كنندهء دست خود را بسوى تو تا بكشم تو را ؛
هامش
( 1 ) . ظاهرا ( 2 ) . ضدّيتى ندارد . دشمنى ندارد .
تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 75 | محمود حسن ديوبندى