تفسير : قيد عفّت شايد به غرض ترغيب باشد ؛ يعنى مسلمان بايد قبل از نكاح ، اوّل عفت زن را در نظر بگيرد ؛ نبايد تصوّر كرد كه اگر پاكدامن نباشد نكاح او صحيح نيست .
وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ
و زنان پاكدامن اهل كتاب ،
تفسير : با يك حكمى كه به اهل كتاب مخصوص بود ، حكم مخصوص ديگر آن نيز بيان گرديده ؛ يعنى در شريعت ، نكاح زن كتابى جايز و نكاح مشركه جايز نيست :
« وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ »
( بقره ، ركوع 27 ) . ياد بايد داشت كه نصاراى زمان ما عموما به نام ، نصارى مىباشند ؛ امّا در اينها بسا مردمانى هستند كه نه به كتاب آسمانى قائلند ، و نه به مذهب ، و نه به خدا ؛ ازين جهت ، اطلاق « اهل كتاب » بودن بر آنها راست نمىآيد ؛ لهذا ، حكم ذبيحه و زنانشان مثل اهل كتاب نمىباشد . و نيز ، معنى حلال شدن چيزى اين است كه فى حدّ ذاته در آن كدام نوع « 1 » تحريم نباشد ؛ امّا ، در صورتى كه انسان نسبت به احوال و آثار خارجى از انتفاع حلال مبتلا به حرام شود ، بلكه احتمال باشد كه به كفر گرفتار آيد ، اجازهء انتفاع از چنين حلال داده نمىشود . در روزگار ما از آميزش و اختلاط بدون ضرورت با يهود و نصارى و گرفتار شدن به دام زنان آنها ، نتايج خطرناكى كه پديد مىآيد بر كس مخفى نيست ؛ پس بايد از اسباب و ذرايع اعمال و عقايد بد اجتناب ورزيد .
مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ
پيش از شما ؛ وقتى كه بدهيد به ايشان مهر ايشان را ، در قيد نكاح آرندگان ؛
تفسير : در قيد نكاح آوردن گويا اشاره به آن است كه نكاح در ظاهر قيد و پابندى است ، ليكن اين قيد از آن آزادىها و شهوترانىها بهتر است كه در هواى آن چارپايان آدم صورت مىخواهند سلسلهء ازدواج را معدوم نمايند .
هامش
( 1 ) . هيچ نوعى ، هيچگونه