باز گرفت ) بسا مردم از روى ترس به خواندن كلمه « 1 » پرداختند چون در دلشان كفر نهان بود هنگامى كه پيروزى اسلام را مىديدند رشك مىبردند و حسد مىخوردند ، « 2 » و سخت به قهر مىآمدند .
فتنهانگيزيشان تازه نبود از اوّل شيوهشان اين بود ؛ در معركهء احد با جمع خود برگشته بودند ولى در پايان ديدند كه چگونه حق غالب و باطل مغلوب و ذليل مىشود .
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
( 49 )
و بعضى از ايشان كسى است كه مىگويد : اذن ده مرا و مينداز مرا در فتنه ! آگاه باش ، در فتنه افتادهاند ! و بىشك ، جهنم ! به تحقيق احاطهكننده به كافران است .
تفسير : منافق بزرگ ( جد بن قيس ) گفت : « مرا بگذاريد ؛ زنان روم زيبايند چون بديشان بنگرم تاب نيارم بهتر آن است كه آنجا نشوم و مرا نبريد تا گمراه نگردم » اين را گفت و به ترس و كذب پردهء تقوى و زهد دروغى را بر جبين فرو آويخت و در مغاك گمراهى افتاد و هم كفر و نفاقش او را در مغاك جهنم جا خواهد داد ، برخى ديگر حكم آيت را در باب همه منافقان گرفته و مطلب
« لا تَفْتِنِّي »
را چنين بيان كردهاند « اگر ما را با خود مىبريد به خسارت مال مبتلا مىكنيد » و بنابر آن به
« أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا »
به ايشان جواب داده شد .
إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ
اگر برسد به تو نكوئى ، بد مىنمايد ( غمگين كند ) ايشان را ؛ و اگر
هامش
( 1 ) . اداى شهادتين
( 2 ) . رشك و حسد مىبردند و حسرت مىخوردند ،