تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
آن است فديه دهند و رها شوند ؛ ممكن است بعد ازين ملايمت و احسان مسلمانان شوند ، و با اولاد و اتّباع خويش دست و بازوى ما گردند ؛ و از مالى كه فعلا به دست مىآيد در جهاد و ساير امور دين استفاده شود ؛ و آن هفتاد كس كه سال آينده كشته مىشود ، در آن نيز مضايقه نداريم ؛ چه آنها از نعمت شهادت برخوردار مىشوند ! حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - نظر به صلهء رحم و عواطف و رحمت فطرى ، به اين طرف ميلان داشت ؛ بلكه عامّهء اصحاب را بر اين رأى اتّفاق بود . اكثر « 1 » بنابر دلايلى كه حضرت صديق ( رض ) بيان كرد ، و بعضى هم براى مفاد مالى ؛ چنان كه ازين آيت
« تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا »
ظاهر مىشود ، بر آن اتّفاق داشتند . حافظ ابن حجر و ابن قيّم آن را تصريح نموده‌اند . حضرت عمر و سعد بن معاذ موافقت نداشتند . فاروق اعظم ( رض ) گفت : اى پيغمبر خدا ، اين اسيران امام كفر و علم‌بردار « 2 » مشركان‌اند . اگر كار ايشان را به پايان رسانيم سطوت كفر مىشكند ، و هيبت ما مشركان را فرا مىگيرد ، و بعد ازين حوصله نمىكنند كه مسلمانان را بيازارند و از راه خدا ( ج ) باز دارند ؛ و به بارگاه الهى ثابت مىشود كه ما به مشركان نفرت و بغض داريم و از آنها بيزاريم ، و در كار خدا به اقارب و مفاد « 3 » مالى اعتنايى نمىكنيم ! شايسته آن است كه هريك از آنها را يكى از ما كه با وى عزيز و نزديك باشد ، به دست خويش به قتل رساند ! خلاصه ، بعد از بحث و تمحيص ، بر رأى صدّيق اكبر ( رض ) عمل كردند ؛ زيرا ، اكثريّت به آن طرف بود ، و حضرت پيغمبر ( ص ) نيز بنابر مهربانى و عطوفت فطرى به آن متمايل بود ، و اين مشوره « 4 » از حيث اخلاق و عواطف نيز قرين صواب ديده مىشد . امّا ، اگر احوال اسلام در آن وقت به نظر آورده مىشد ، مصلحت وقت متقاضى « 5 » بود كه در مقابل كفّار به شدّت پيش آيند ؛ زيرا ، اين نخستين موقعى بود كه - بعد از سيزده سال - ستمكشان خداپرست را به مقابل بت‌پرستان ظالم به دست آمد ، تا بر آنها ثابت گردانند كه اكنون هيچيك از علايق قرابت ، دارايى ، جمعيّت و نيرويشان نمىتواند آنها را از شمشير انتقام الهى ( ج ) نجات بخشد . اگر در اوّل به مشركين ستمگار ، رعب و هيبت مسلمانان وانمود شود ، آينده براى ملايمت و صلهء رحم موقع زياد مىباشد ، و كشته شدن هفتاد مسلمان در آينده نيز امرى آسان نبود كه به آن رضائيّت « 6 » داده مىشد . از اينجاست كه در چنين موقع اين رأى براى مصلحت وقت به بارگاه الهى ( ج ) مقبول نيفتاد ؛ چنان كه
« ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ »
اشاره به اين سوست ؛ و اين امر سهو بزرگ اجتهادى اصحاب را - رضى اللّه عنهم - توضيح مىدارد ، و به كسانى كه فوايد
هامش
( 1 ) . بيشتر ، عمدتا ( 2 ) . علمدار ( 3 ) . منفعت ، سود ( 4 ) . مشورت ، نظر مشورتى ( 5 ) . مقتضى ( 6 ) . رضايت