هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ
( 62 )
اوست آنكه قوّت داد ترا به يارى دادن خود ؛ و به مسلمانان .
تفسير : اگر آنها بعد از انعقاد صلح ، بخواهند غدر و عهدشكنى كنند ؛ هيچ تشويش مكن ؛ خدا ( ج ) براى امداد تو كافيست ؛ تمام فريب و خداعشان را عقيم مىگرداند . در بدر ، محض امداد غيبى خدا ترا كامياب گردانيد ، و ظاهرا به ذريعهء « 1 » مسلمانان جاننثار و فداكار ، ترا تأييد فرمود .
وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
( 63 )
و پيوند افگند به دوستى ميان دلهايشان ؛ اگر خرج مىكردى آنچه در زمين است همه ، نمىفگندى الفت ميان دلهايشان ، و ليكن خدا افگند الفت در ميان ايشان ، هر آئينه وى غالب ، با حكمت است .
تفسير : پيش از اسلام ، در عرب جدال و قتال و نفاق و شقاق عموميّت داشت . قبائل به اندك سخن با يكديگر در مىآويختند . چون ميان دو طايفه جنگ واقع مىشد ، قرنها آتش آن خاموش نمىگرديد . در بين دو قبيلهء نيرومند مدينه ، اوس و خزرج ، سلسله رقابتهاى حربى ، بغض و عداوت ديرينه ، به هيچ صورت خاتمه نمىيافت ؛ همه تشنهء خون و آرزومند ريختن شرف و آبروى يكديگر بودند . در اين اثنا ، حضرت محمّد رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم - با احكام عالم شمول ، توحيد و معرفت ، اتّحاد و اخوّت مبعوث گرديد . مردم ، ذات فرخندهء وى را هم يك جنبهء مخالف قرار دادند . همه متّحد شده تمام مخالفتهاى خود را سوى او متوجّه گردانيدند . كينه و عداوت ديرينه را گذاشتند ، و دشمنى ذات قدسى صفات آن حضرت - صلّى اللّه عليه و سلّم -
هامش
( 1 ) . برحسب ظاهر ، واسطهء مسلمانان