تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْناهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
( 95 ) باز ، داديم به ايشان به جاى بدى ( عذاب ) نكوئى ( غنى ) تا آنكه از حد تجاوز كردند ( بسيار شدند ) و گفتند : هرآئينه رسيده بود پدران ما را سختى و راحت ؛ پس ، گرفتيم ايشان را ناگهان ، و ايشان خبر نداشتند . تفسير : در زمان بعثت پيغمبران چون مردم عموما با تكذيب و مقابله پيش مىآيند ، ابتدا از طرف خداى تعالى به‌طور تنبيه امراض و قحط و تكاليف « 1 » و مصائب گوناگون مسلّط مىگردد ، تا مكذّبين تازيانه‌هاى سختى خورده از شرارت دست كشند ؛ و به طرف بارگاه الهى ( ج ) مايل شوند . وقتى كه ازين تنبيهات متأثّر نمىشوند ؛ حضرت الهى ( ج ) شدائد و مصائب را دور كرده بر آنها فراخى و عيش و خوشوقتى « 2 » و غيره نازل مىفرمايد كه از احسان متأثّر شده بشرمند « 3 » ، و به حضرت ربوبيّت متوجّه شوند ؛ يا در نشئهء عيش و ثروت غرق شده بكلّى غافل و بدمست شوند . گويا هرقدر كه صحّت ، اولاد ، دولت ، و حكمرانىشان پيشرفت كند ؛ همان‌قدر بر نخوت و غفلت آنها مىافزايد . حتّى مصائب گذشته را فراموش نموده ، مىگويند : سلسلهء رنج و راحت از قديم الايّام به همين منوال جريان داشته ، كفر و تكذيب ما در آن دخلى ندارد ؛ ورنه ، چگونه امروز مسرّت نصيب ما مىشد ؟ ! اين همه تصادفات زمانه است كه اسلاف ما هم دچار آنها مىشده‌اند ! هنگامى كه سركشى و غفلت آنها به اين حد مىرسد ؛ ناگهان عذاب خدا آنها را فرامىگيرد . مگر « 4 » به جهت انهماك در عيش و آسايش ، باز هم متنبّه نمىشوند . حضرت شاه ( رح ) چه خوب نگاشته‌اند كه : اگر بنده را در دنيا سزاى گناه برسد ، اميد است
هامش
( 1 ) . دردسرها و دشوارىها ( 2 ) . خوشبختى ، كاميابى ( 3 ) . شرم كنند ، ( 4 ) . امّا ، ليكن