تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
غيب را ابرىّ و آبى ديگر است * آسمان و آفتابى ديگر است
در صورت اوّل نيز علماء را اختلاف است ؛ بعضى برآن‌اند كه شش روز آن مراد از مقدار شش روز ماست ، يا هر روز آن مساوى هزار سال ما بوده :
« وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »
. نزد من ، قول آخر راجح است . به‌هرحال ، مقصود اين شد كه آسمانها و زمين دفعتا بنا نگرديده ، شايد نخست مادّهء آن آفريده شده ، سپس موافق استعداد آن ، در اشكال و صور مختلف انتقال يافته ، و حتّى در ظرف شش روز ، يعنى شش هزار سال ما ، بجميع متعلّقاتهما ، به شكل مرتّب كنونى درآمده باشند ؛ چنان كه امروز نيز سلسلهء آفرينش و توليد انسان و تمام حيوانات و نباتات به صورت تدريجى جريان دارد ، و اين امر منافى با
« كُنْ فَيَكُونُ » *
نمىباشد ؛ زيرا ، مطلب « 1 » از
« كُنْ فَيَكُونُ » *
اين است كه خدا ( ج ) ايجاد هرچه را به هر درجه بخواهد ، به مجرّد ارادهء وى به همان درجه پديد مىآيد . مطلب « 2 » اين نيست كه خدا ( ج ) اراده نمىكند كه اشيا ، به مدارج مختلف بوجود آيد ؛ بلكه هرچه را بدون واسطهء اسباب و علل دفعتا بوجود مىآرد .
ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ
پس قرار گرفت ( غلبه و قصد كرد ) بر عرش ؛ تفسير : بايد دانست كه در نصوص قرآن و حديث ، براى بيان صفات الهى الفاظى مستعمل شده كه اكثر « 3 » بر صفات مخلوق نيز استعمال گرديده ؛ مثلا ، حىّ ؛ سميع ؛ بصير ؛ متكلّم كه هم بر خدا و هم بر انسان اطلاق مىشود ، و در اين هر دو موقع ، از حيث استعمال مخالف هم مىباشند . مطلب از اطلاق سميع و بصير بر مخلوق ، اين است كه چشم بيننده و گوش شنونده دارد ؛ اكنون دو چيز حاصل مىشود : اوّل ، آلتى كه مبدأ و وسيلهء ديدن است و آن را چشم مىگويند ؛ دوّم ، نتيجه و غرض و غايت آن ( ديدن ) يعنى علم خاص كه رؤيت بصرى از آن حاصل شده ؛ چون بر مخلوقى « بصير » اطلاق شود ، مبدأ و غايت ، هر دو اعتبار داده مىشود ؛ كيفيت هر دو را معلوم كرديم ؛ امّا ، اين الفاظ ، هنگامى كه نسبت به خدا ( ج ) استعمال شود ؛ يقينا مراد از آن ، كيفيّات جسمانى نمىباشد كه خاصّهء مخلوق بوده خداوند قدّوس بكلّى از آن منزّه است ؛ البتّه ، بايد معتقد شد كه
هامش
( 1 ) . مقصود ( 2 ) . مقصود ( 3 ) . بيشتر ، غالبا