بر قرب مقام آنها بزرگ و ثقيل شمرده مىشود ، علاوه بر تحمّل خسارت ظاهرى خطاى خويش ، تا روزگار دراز مشغول توبه و استغفار و بكا و زارى بود ؛ تا عاقبت ، به نتيجهء
« ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى »
( طه ، ركوع 7 ) رسيد .
بود آدم ديدهء نور قديم * موى در ديده بود كوهى عظيم
فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما
پس چون چشيدند هر دو آن درخت را ، ظاهر شد به ايشان شرمگاه ايشان ؛
تفسير : بر آنها عدول حكمى نمود ، و جامه بهشت از ايشان فرا كشيده شد ؛ زيرا ، لباس بهشت در حقيقت صورت محسوسى از لباس تقوى مىباشد ؛ هر قدر در لباس تقوى از ارتكاب ممنوعات رخنه پديد آيد ، از جامهء جنّت محروميّت دست مىدهد . غرض « 1 » ، شيطان كوشيد كه بنابر تحميل خطا به طريق مجازات ، خلعت فاخرهء جنّت را از پيكر آدم دور كند . اين عقيدهء من بود ؛ امّا ، حضرت شاه ( رح ) نزع لباس را نوعى از اثر طبيعى اكل شجره دانسته ، و مىنويسد :
« در جنّت به استنجا و شهوت حاجت نبود ؛ جامهء آنها ضرورت به كشيدن نداشت ، آدم و حوّا از اعضاى خويش خبر نداشتند ؛ چون گناه واقع شد ، لوازم بشرى پديد آمد ؛ آنگاه به حاجت خويش دانستند ؛ و در اعضاى خود نگريستند » . گويا ، به خوردن آن درخت از روى ناتوانىهاى بشر پرده برداشته شد .
معنى لغوى « سوأة » بسيار وسيع است ؛ در واقعهء قابيل و هابيل « سوءة اخيه » گفته شده ؛ در حديث است : « احدى سوآتك ، يا مقداد » .
تا اين دم ، در نگاه آدم ( ع ) تنها سادگى و معصوميّت وى جلوه مىكرد ، و در نظر ابليس ، خاص « 2 » ناتوانىهاى خلقت او بود ؛ امّا پس از خوردن شجره ، بر آدم ضعفش منكشف گرديد ، و چون وى بعد از وقوع ذلّت به توبه و انابه پرداخت ، و ابليس لعين كمال اعلى و منتهاى نجابت و شرافت او را مشاهده كرد ، دانست كه اين مخلوق با وجود لغزش خويش مغلوب من نمىشود :
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » *
. شايد از اينجاست كه موافق نقل ابن قتيبه صاحب كتاب المعارف ، اين درخت در تورات « شجرة الخير و الشرّ » ناميده شده ؛ و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . حاصل مطلب اينكه
( 2 ) . تنها