وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ ( 21 ) فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ
و قسم خورد بر ايشان كه ( من به شما از نصيحتكنندگانم ) من دوست شمايم !
پس مايل گردانيد ايشان را به فريب ( پس افگند ايشان را به فريب ) ؛
تفسير : آدم و حوا - عليهما السّلام - از سوگندهاى شيطان متأثّر شدند كه چون او نام خدا ( ج ) را گرفته ، چه سان مىتواند به دروغ جرأت كند ؟ ! شايد آنها مىپنداشتند كه واقعا از خوردن شجرهء ممنوعه فرشته مىشويم ، يا هيچگاه فنا نمىگرديم ؛ يا اينكه در نهى الهى ( ج ) تأويل و تعليلى كرده باشند ؛ ليكن غالبا « 1 » از
« فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ »
و
« إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ ؛ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى »
( طه ، ركوع 7 ) . فراموش كرده بودند ؛ و اين را نيز نمىانديشيدند كه چون مسجود فرشتگان قرار يافتهاند ، به فرشته شدنشان چه ضرورتى باقى مىماند ؟ !
( فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً )
( طه ، ركوع 6 ) .
واضح گرديد كه امر و نهى ، گاهى براى تشريع مىباشد ، و گاهى براى شفقت ؛ و اين چنان است كه مثلا ، سفر قطار آهن بدون تكت « 2 » ممنوع مىباشد ، و اين داراى حيثيّت قانونى بوده ، به حقوق شركت قطار آهن « 3 » تأثير مىافگند ؛ و در اطاق ريل « 4 » كتبا اعلان مىشود : « آب دهن ميفگنيد ، كه از آن مرض توليد مىشود ! » . چنان كه از تعليل بيمارى ظاهر مىگردد ، اين نهى از روى شفقت مىباشد . همچنين ، بعض اوامر و نواهى الهى ( ج ) تشريعى مىباشد ، و هركه از آن مخالفت ورزد مجرم قانونى شناخته مىشود ، و ارتكاب آن منافى حقوقى است كه حفظ آن منشأ تشريع است ؛ و بعضى اوامر و نواهى ، منشأ آن تشريع نبوده محض « 5 » از روى شفقت مىباشد ؛ چنان كه در طبّ نبوى و غيره ، در بسى از احاديث ، علماء تصريح نمودهاند .
شايد آدم - عليه السّلام - منع اكل شجره را نهى شفقت پنداشت ؛ و از اين جهت بعد از وسوسهء شيطان ، مخالفت آن را چندان سنگين تصوّر نكرد ؛ امّا ، چون لغزش كوچك پيغمبران بنا
هامش
( 1 ) . ظاهرا ، گويا
( 2 ) . تيكت ، بليط
( 3 ) . راهآهن
( 4 ) . واگن قطار
( 5 ) . فقط