بعد از معاملهء امتحان آخرين ، كاميابى نصيب دوستان گردد ؛ جز اين براى اظهار صفات كماليّه ، ديگر صورتى نيست .
پس آفريدن خير و شرّ و منبع آن براى حكمت تخليق عالم است ، يعنى مظاهرهء « 1 » صفات كماليّه ، و آن بدون اين تكميل نمىشد :
« وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ . إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ ؛ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ »
( هود ، ركوع 10 ) . لهذا ، ضرور بود كه به عدوّ اكبر ( ابليس لعين ) كه منبع شرّ است ، مهلت كامل داده شود كه تا قيام قيامت قوا و وسايل خود را به آزادى استعمال نمايد ؛ امّا ، اين امر ظاهر است كه مستقيما بر آن محيط كلّ و قادر مطلق مقابله ممكن نبود ، و ضرور بود كه از سوى خداوند بهطور نيابت ( خلافت ) مخلوقى به مقابلهء وى آورده شود كه ابليس لعين تواند آزادانه با وى نبردآزمايى كند :
« وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ ؛ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً »
( بنى اسرائيل ، ركوع 7 ) ؛ و تا هنگامى كه آن مخلوق نيابت و وظيفهء خلافت را ادا كند ، عساكر خاصّ شاهى ( ملائكه ) به وى مدد نمايد ؛ و با وجود قلّت و ضعفى كه دارد ، عاقبت به فضل و رحمت الهى ( ج ) بر دشمنان ظفر يابد .
بايد دانست كه اين زمين ميدان كارزار آدم و ابليس است ، و چون مقابله و جانبازى آنگاه كامل صورت مىبندد كه دو حريف به همديگر معتمد نباشند ؛ پس تكوينا چنان دو صورت واقع شد كه در دل هريك عداوت ديگر آن جاگزين « 2 » شود ، ابليس از مقام خود پايان « 3 » رانده شد ؛ زيرا ، به آدم سجده نكرد ، و آدم - عليه السّلام - نسبت به وسوسهء ابليس مجبور شد كه از جنّت جدا شود . بنابراين واقعات « 4 » در دل هركدام « 5 » عداوت ديگر بنياد شد ، و معركهء كارزار گرم گرديد ؛ « و الحرب سجال ؛ و انّما العبرة للخواتيم » ! « 6 »
قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
( 16 )
گفت ابليس : پس به سبب آنكه مرا گمراه كردى ؛ البتّه بنشينم براى آدميان به راه راست تو .
تفسير : مثل رهزنان به غارت ايمان آنها مىپردازم ، كه بدان سبب دچار اين روز بد شدهام .
هامش
( 1 ) . نمايش ، جلوه دادن
( 2 ) . آن ديگر جايگزين
( 3 ) . پايين
( 4 ) . واقعيّات ، وقايع ،
( 5 ) . هريك
( 6 ) . نبرد كشاكش است و كارزار ؛ و . . . جوجهها را آخر پاييز مىشمارند !