شامل شده بود « 1 » ؛ به اصل خويش بازگشت . نگاه او از خلقت مادّى آدم تا راز
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » *
تجاوز نتوانست ؛ بنابراين ، در مقابل حكم صريح الهى دعوى نموده گفت :
« أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
. عاقبت ، به كيفر ابا و استكبار و ترديد « 2 » نصّ صريح قاطع به رأى و هواى خويش و تصميم بحث و مناظره با خدا ( ج ) ، براى جاويد ، از مقام قرب رانده ، و از رحمت الهى ( ج ) بس دور افگنده شد . فى الحقيقت ، آنچه بر آن مىنازيد كه وى از آتش پيدا شده ، مايهء هلاك ابدىاش گرديد .
خاصيت آتش ، خفّت و حدّت ، سرعت و طپش ، علوّ و افساد است ؛ برعكس ، خاك كه در آن استقلال مزاج ، متانت و تواضع ، حلم و ثبات موجود است . شيطان كه اصلش از آتش بود ، چون حكم سجده را شنيد ، مشتعل شد ، و در قيام رأى خود حدّت و چالاكى به كار برد ؛ عاقبت از طريق تكبّر و خودخواهى در شعلهء حسد افتاده ، به آتش دوزخ سرنگون گرديد . بر خلاف وى ، هنگامى كه آدم لغزيد ، عنصر خاكى در حضور كبريائى ، فروتنى ، خاكسارى ، انقياد و استكانت گزيد ؛ چنان كه استقالت « 3 » و انابت وى به
« ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى »
منتج گرديد . پس مىتوان گفت : ابليس لعين از لحاظ عنصر و مادّه نيز ، در دعواى فضيلت خود خطا كرد . حافظ شمس الدين ابن القيّم در بدايع الفوايد به پانزده وجه برترى خاك را بر آتش ثابت نموده ؛ آنجا مراجعه شود .
فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ
( 13 )
پس لايق نيست ترا كه سركشى كنى در آن ؛ پس بيرون شو ! ( هرآئينه ) تو از خوارشوندگانى .
% تفسير : از مخلوق خدا ( ج ) در بهشت يا آسمانها كسى مانده مىتواند « 4 » كه سراپا مطيع و فرمانبر حضرت او باشد ؛ آنجا ، خودخواهان سركش را گنجايش نيست ؛ بههرحال ، شيطان
هامش
( 1 ) . درآمده بود ؛
( 2 ) . تكذيب ، انكار
( 3 ) . درخواست رفع و رجوع
( 4 ) . مىتواند ماند