جهان كارفرما بود ، ميعاد آن در اختتام است ؛ و هنگام آن رسيده كه نظام شمسى اختلال پذيرد .
گويا ، در آن وقت ، هنگام نزع و جان دادن عالم كبير آغاز مىشود ؛ چنان كه ايمان و توبهء عالم صغير ( انسان ) بنابر آنكه فى الحقيقت اختيارى نيست ، وقت نزع مقبول نمىشود . بعد از طلوع آفتاب از مغرب ، دربارهء مجموعهء عالم حكم است كه ايمان و توبهء هيچكس معتبر نباشد . در بعضى روايات با طلوع آفتاب از مغرب ، چند علامت ديگر نيز بيان شده ، مانند : خروج دجّال ، خروج دابّه ، و نحو ذلك . معلوم مىشود كه از روايات مذكوره مطلوب اين است كه آنگاه مجموع اين علامات متحقق شده مىتواند ، كه طلوع آفتاب نيز از مغرب محقّق شود ؛ پس دروازهء توبه مسدود خواهد شد . اين حكم بر هر علامتى جدا جدا متفرّع نيست .
در روزگار ما ، بعضى از مردمان ملحد كه عادت دارند هر واقعهء غيرعادى را به رنگ استعاره جلوه دهند ، درصدد آناند كه طلوع الشمس من المغرب را نيز استعاره قرار دهند .
غالبا « 1 » ، در نزد آنها ، آمدن قيامت نيز يك نوع استعاره مىباشد ! اين قول كه « فرشتگان آيند با پروردگار تو » تفسير آن در نيمهء
« سَيَقُولُ »
در تحت آيت
« هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ »
« 2 » گذشت ؛ آنجا مطالعه شود .
جملهء
« أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً »
بر
« آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ »
عطف است . تقدير عبارت نزد ابن المنير و ديگر محقّقان چنين است : « لا ينفع نفسا ايمانها او كسبها خيرا لم تكن آمنت من قبل او لم تكن كسبت فى ايمانها خيرا » يعنى ، هركه نخست ايمان نياورد ، آن وقت ايمان او نافع نمىگردد ؛ و هركه از اوّل كسب خير نكرد ، كسب خير او در آن وقت نافع نمىشود ( يعنى توبه قبول نمىگردد ) .
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ
به تحقيق ، كسانى كه پراكنده كردند دين خود را ، و شدند گروه گروه ، ترا به آنها هيچ سروكارى نيست ؛ نيستى از ايشان در هيچ چيزى ؛ جز اين نيست كه كار ايشان
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 210 .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 210 .