تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
حال شده آواره و سرگردان مىگرديم ! ما امروز نيز همان اولاد اسرائيل و « ابناء اللّه و احبّاءه » مىباشيم كه پيش بوديم ؛ چنان معلوم مىشود كه در خزانهء خدايى كه ما اولاد و محبوب او بوديم ، معاذ اللّه ، زيان واقع شده ، يا امروز بخل و امساك دستهاى وى را در بند افگنده ! اين بىخردان اين قدر نمىدانند كه گنج‌هاى خدا ( ج ) بىپايان و كمالات او نامتبدّل و غير متناهيست ، اگر - معاذ اللّه - در خزينهء وى چيزى نمىماند ، يا از ترتيب و رعايت مخلوق دست مىكشيد ، نظام گيتى چگونه استوار شده مىتوانست ؟ « 1 » و اين اعتلا و فروغ روز افزون پيغمبر و اصحاب او را كه به چشم مىبينند ، رهين منّت گنج كرم كه مىبود ؟ لهذا ، شما بايد بدانيد كه دست خدا در بند نيفتاده ؛ البته از نحوست شرارت و گستاخىهاى شما و در اثر لعنت و خشم الهى كه بر شما فرود آمده زمين خدا با وجود پهنايى به شما تنگى مىكند و در آينده بيشتر تنگ شدنى است تنگى معيشت خود را به تهيدستى خدا منسوب داشتن غايت سفاهت است .
غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ
بسته باد دستهايشان . تفسير : در پيرايهء اين دعا پيشين‌گويى يا حقيقت حال آنها را خبر مىدهد ؛ چنان كه در واقع بخل و جبن دست خود آنها را بسته بود .
وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
و لعنت شده است اوشان برين گفتنشان ؛ بلكه هر دو دستش گشاده است ؛ تفسير : در موقعى كه براى خداى متعال دست ، پا ، چشم و ديگر نعوت ذكر شده ، نبايد از آن فريب خورده چنان پنداشته شود كه حضرت وى به گونهء مخلوق جسم يا اعضاى جسمانى دارد ؛ بل ، همچنان‌كه در نظير و مثال و كيفيّت ذات ، وجود و حيات و علم و همه صفات بارى تعالى جز اين نتوان گفت :
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم * وز هرچه گفته‌اند و شنيديم و خوانده‌ايم
دفتر تمام گشت و به پايان رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ايم
هامش
( 1 ) . چگونه مىتوانست استوار بشود .