بنى اسرائيل نيز چنين شد ؛ مردم عموما در لذّات و شهوات دنيوى منهمك شده ، جلال و عظمت الهى و قوانين و احكام او را فراموش كردند ؛ و آنان كه علماء و مشايخ خوانده مىشدند ، فريضهء امر معروف و نهى منكر « 1 » را ترك گفتند ، و در حرص دنيا و پيروى شهوات بر عوّام خود نيز سبقت نمودند . خوف مخلوق و حرص دنيا مانع گرديد كه آواز حق بلند شود . ازين سكوت و مداهنت ، اقوام سلف بر باد شدند ، از اينجاست كه قرآن و حديث در نصوص بىشمار ، امّت محمّديّه را - على صاحبها الصلاة و التحيّه - تأكيد و تهديد مىكند كه هيچگاه در مقابل هيچكس از اداى فريضهء امر بالمعروف غفلت نكنند .
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
و گفتند يهود : دست خدا در بند شده است !
تفسير : هنگام بعثت حضرت پيغمبر ( ص ) دلهاى اهل كتاب از ممارست به شرارت ، كفر و طغيان ، افعال بد و خوردن حرام و غيره بقدرى مسخ شده بود كه از گستاخى نمودن در بارگاه ربوبيّت نيز هيچ باك نداشتند . نزد آنها مقام خداوند قدّوس بيشتر از يك انسان عادى نبود . در جناب الهى چنان كلمات واهى و بيهوده استعمال مىكردند كه انسان چون آن را مىشنيد ، تكان مىخورد و بر اندامش لرزه مىافتاد ! گاهى مىگفتند :
« إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ »
و گاهى از زبانشان مىبرآمد : « 2 »
« يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ »
( دست خدا در بند است ! ) يا مراد از اين همان است كه از
« إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ »
مراد بود ، يعنى - معاذ اللّه - خدا تنگدست شده و در خزانهء او چيزى نمانده ! يا : « غلّ يد » كنايه از بخل و امساك است ؛ يعنى تنگدست نيست ، مگر « 3 » امروز بخل مىورزد - العياذ باللّه بههرحال ، هر معنى كه كنيد ، منشأ اين كلمهء كفر آن است كه چون در پاداش تمرّد و طغيان آنها خداوند ( ج ) بر آن ملاعين ذلّت و نكبت ، ضيق عيش و سوء حال و تنگى عرصه را مسلط فرمود ؛ آنها به جاى اينكه از شرارت و سوء اعمال خويش متنبّه و پشيمان شوند ، در جناب الهى گستاخى نمودند . شايد گمان مىكردند كه ما اولاد پيغمبران بلكه فرزند و عزيز خدا بوديم ؛ چه شد كه بنى اسمعيل امروز در دنيا پيش مىروند ؛ فتوحات زمينى و بركات آسمانى بر آنها گشاده شده ؛ ما فرزندان اسرائيل كه خدا خاص از آن ما و ما از آن او بوديم ، چنين خوار و شكسته و بد
هامش
( 1 ) . امر به معروف و نهى از منكر
( 2 ) . بر مىآمد :
( 3 ) . ليكن