ابوالبشر طبق دستور خدا ، از بهشت بالا عزم هبوط به سرزمين دنيا نمود آن را همراه خود آورد ، و پس از ارتحال او در دست اوصياى او از فرزندانش بود تا به شعيب پيامبر رسيد ، و چون موسى سالهاى شبانى خود را براى شعيب سپرى نمود و با عائله و اموال خود عازم مصر گرديد براى استفاده در سفر و خاصه براى حفاظت گوسفندانش عصايى از پدر عيال خود طلبيد .
گفتهاند : شعيب را چهل عدد عصا بود كه از هر يك در موقعى استفاده مىكرد و همه را در محل معينى نگه مىداشت . به موسى گفت : يكى از آن عصاها را برگير . موسى تا دست به سوى عصايى دراز كرد عصايى از ميان آنها خود در قبضهء موسى قرار گرفت . چون شعيب آن را ديد گفت : آن را بگذار و عصاى ديگرى برگير . بار دوم و سوم نيز همان عصا به دست موسى افتاد و شعيب هم راضى شد و آن همان عصاى آس بهشتى بود .
موسى با همسر و عائله و مواشى روانهء مصر شد . در ميان راه گرفتار ناراحتى و سرما شدند . موسى به سراغ آتشى كه از دور ديد رفت ، به محلى رسيد كه آنجا به گفتهء قرآن ، وادى مقدّس و با ميمنت بود و درختِ آن همان شجرهء مباركه . موسى نخستينبار صداى تكلّم خدا را از آن درخت شنيد و مأمور شد عصاى خود را بر زمين افكند . اين بار ، شجرهء آس ، مبدّل بهجاندارى مخوف گرديد كه موسى از ترس فرار كرد .
معناى آيه : پس از آن كه فرعون طلب معجزه كرد ، موسى عصاى خود را بيفكند ، پس به ناگاه آن عصا اژدهايى آشكار گرديد . يعنى آن چوب كه روح نباتى را هم از دست داده بود ، مبدّل به جاندارى حقيقى و مارى عظيمالجثّه و متحرك شد كه در برابر چشم همه ، ظهورى آشكار داشت ، نه مانند ريسمانها و عصاهاى سحره كه بدون واقعيت چشمها را جادو مىكرد .
بايد دانست كه خداوند معجزهء مار شدن عصا را سه بار به دست موسى تحقق بخشيده .
ابتدا در وادى سينا در مقام انتخاب او به نبوت و بذل معجزه ، كه به صورت « جانّ » يعنى مار كوچك درآمد ، چنانكه در سورهء نمل آيهء 10 و قصص آيهء 31 آمده است . دوم در مقام دعوى نبوت در برابر فرعون ، كه به صورت ثعبان درآمد ، چنانكه در اين آيه و آيهء 32 شعراء ذكر شده . سوم در مقام مقابله با ساحران در ملأ عام و انبوه مردم ، كه در اينجا
تفسير روان (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٩٤