تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
يعنى : و اگر نبود سخنى كه از پروردگارت از پيش گذشته ، بىشك ميان آنها داورى قطعى مىشد . بايد دانست كه مراد از سخن گذشتهء خداوند ، حكم ازلىِ مندرج در لوح محفوظ اوست كه قانون مهلت را عملى سازد . توضيح اين كه : خدا را دو قسم قضا و داورى در علم ازلى گذشته است . اول - حكم كلى و قضاى عام بر اين كه هر فردى يا گروهى را طبق عمل‌هاى اختياريش جزا دهد ، إن خيراً فخيراً و إن شرّاً فشرّاً . و مقتضاى اين قضاوت اين است كه پس از هر عملى پاداش يا كيفر آن فرا رسد . دوم - آن كه ميان عمل و جزا فاصله اندازد و قانون مهلت را عملى سازد ، چه در جزاى دنيوى و چه اخروى ، تا آن كه طايفهء بشرى بتواند در دنيا ادامهء زندگى دهد و دنيا را آباد سازد و نيكان و بدان آثار وجود خود را ظاهر كنند و هدف اصلى آفرينش را محقق سازند ، چنان كه در آيهء 36 بقره فرموده : وَلَكُمْ فِى الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ . پس طبق قضاى دوم است كه خدا مشركان را مهلت مىدهد ، و هر قانونى ممكن است مورد استثنايى داشته باشد . وَإِنَّهُمْ لَفِى شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ و آنها به يقين دربارهء اين كتاب در شكى ترديدزا و غيرقابل زوال‌اند . يعنى نه تنها اهل تورات در عصر نزول اختلاف داشتند ، بلكه ملت يهود فعلى نيز در كتاب توراتى كه در دست دارند در شك و ريب‌اند ، زيرا آنان از ضعف سند تورات اطلاع دارند . براى آن كه طبق تاريخ ، سند تورات حاضر به مردى از كاهنان يهود به نام « عزراء » مىرسد . وى پس از آن كه تورات قديم را چندين سال پيش از آن همراه هيكل « 1 » سوزانده بودند ، خود تورات را نوشت و هنگامى كه يهود از بابل به ارض مقدس بازمىگشت تقديم آنها نمود .
هامش
( 1 ) . يعنى معبد .