يعنى بشر نيستيم كه غذا بخوريم ، بلكه فرشتههايى هستيم فرستادهء خدا براى هلاك كردن قوم لوط . اين گفتگو در حالى بود كه همسر ابراهيم ايستاده بود ، پس خنديد . و او را بشارت داديم به اسحاق و پس از وى به يعقوب .
بايد دانست ظاهر آيه اين است كه همسر ابراهيم نزد مهمانها براى خدمت يا شنيدن گفتگوى آنها ايستاده بوده و او نيز درك مىكرده كه مهمانها وضع غيرعادى دارند و شوهرش از آنها هراسناك است . و چون آنها گفتند كه فرشتهاند ؛ او از اين كه مهمانهاى مرموز و وحشتناك فرشتهء الهى از آب درآمدند ، يا از بشارت هلاكت قوم لوط خنديد .
در روايت و كلمات برخى از مفسران آمده كه ضحك در اين جا به معناى ديدن خون حيض است كه ريشهء لغوى نيز دارد . يعنى در آن حال كه ايستاده بود و از سنّش نود سال مىگذشت ، به ناگاه با عروض حالت خاصى كه زنان را عارض مىشود حايض گرديد و سخت در تعجب فرو رفت ، لكن اين امر مقدمهء غيبى بوده كه فرشتگان الهى بشارت تولد فرزند و نوه را به او بدهند . بنابراين كلمه فضحكت نتيجهء بشارت سابق نيست ، بلكه جملهء استينافيه و مقدمهء بشارت لاحق است .
قَالَتْ يَا وَيْلَتَى ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِى شَيْخاً إِنَّ هذَا لَشَىءٌعَجِيبٌ
يعنى : همسر ابراهيم گفت : اى واى بر من ، آيا من فرزند مىآورم در حالى كه سالخوردهام ، يعنى عمرم به نود سال رسيده است ، و اين شوهر من است در حالى كه پيرى سالمند است ؟ ! حقّاً كه اين چيزى شگفتانگيز است . زيرا تولد نوزاد از زنى فرتوت و شوهرى از خود پيرتر سبب تعجب شنوندگان و خندهء بينندگان و استهزاء مردم عادى است و بر حسب حال عموم عجيب است .
قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ « 73 » فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ « 74 » إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ « 75 »
تفسير روان (فارسى) — صفحة 484
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٨٤