تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
حديث بر دو قسم است ، زيرا گاهى انسان كارى را اراده مىكند كه خود انجام دهد ، اين را ارادهء تكوينى نامند ، و گاهى مىخواهد كه ديگرى انجام دهد و به او امر مىكند ، اين امر را از آمر نسبت به آن كار ارادهء انشائى گويند . و اگر اين امر و دستور در مقام جعل حكم دينى باشد ارادهء تشريعى نامند . و بنابراين ، چون خدا اراده كند كارى را خود انجام دهد مانند راندن ابر از جايى به جايى و باراندن در محيطى ، اراده‌اش تكوينى است ، و چون مىخواهد بنده‌اش نماز بخواند و امر مىكند ، امرش ارادهء تشريعى است . و بايد دانست كه ارادهء خدا نسبت به همهء واجبات شرع ، نظير نماز و روزه ، تشريعى است ، بلكه همهء تكاليف پنج‌گانهء شرع به نام اراده و كراهت و اباحهء تشريعى خدا ناميده مىشوند ، و خداوند واجبات و مستحبات را از مكلّفان به ارادهء تشريعى خواسته ، و محرّمات و مكروهات را به كراهت تشريعى نهى كرده ، و مباحات را به‌نحو انشاى تشريعى مباح نموده است . و نيز بايد دانست در مواردى كه گفتيم كه خدا اراده مىكند كارى از بشر صادر شود و بدان امر مىكند ، مراد اين است كه مىخواهد بشر آن را به اراده و اختيار انجام دهد نه به اكراه و اجبار ، و گرنه آن فعل قهراً انجام مىيابد و نياز به امر و فرمان ندارد ، و هم‌چنين است در جانب محرّمات و مكروهات .

[ ايمان اجبارپذير نيست ]

تفسير : وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِى الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً يعنى : و اى پيامبر ، اگر پروردگارت اراده كند همهء آنان كه در روى اين زمين‌اند يكسره ايمان مىآورند . مراد از اراده در اينجا ارادهء تكوينى حتمى است ، يعنى اراده كند كه مردم بدون اراده و اختيار ، قهراً و جبراً اعتقاد پيدا كنند ، نظير ارادهء او در تمام شئون عالم هستى . و غرض اين است كه خدا چنين اراده‌اى نمىكند ، زيرا اين جهان دارِ تكليف است و در اين‌جا پس از تعلّق تكليف به بشر ، سنّت جاريهء خدا اين است كه طاعت و مخالفت از بشر در همهء اعمال متعلّق تكليف ، به اراده و اختيار او صادر گردد و هيچ اكراه و اجبارى در بين نباشد تا آن كه همه مورد آزمايش قرار گيرند و استحقاق پاداش و كيفر پيدا كنند و مسألهء