فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً
يعنى : پس از آن كه بنىاسرائيل از رود گذشتند ، فرعون و سپاهيانش به انگيزهء ستم و تعدّى آنان را تعقيب كردند . و جهت تعقيب وقتى بود كه بنىاسرائيل از شهر مصر بهتدريج به امر موسى بيرون آمده در بيرون شهر اجتماع كرده و به سوى مقصدى كه بدان مأمور بودند حركت كردند . فرعونيان پس از توجه با لشكر عظيمى به فرماندهى خود فرعون در تعقيب آنها از شهر بيرون شدند و پس از خروج بنىاسرائيل از دريا بهساحل ديگر ، فرعونيان به ساحل آن رسيدند و چندين جادهء وسيع قابل عبور در كف رود نيل يافتند كه بنىاسرائيل از آنها عبور كرده بودند .
اينجا فرعون و خواصّش چه فكرى و تبادل نظرى كردند ، معلوم نيست ، و لكن در تفاسير آمده كه جبرئيل امين به صورت سوار بر ماديانى در جلو او وارد جاده شد و ميكائيل اسبان آنها را از پشت تازيانه مىزد و به داخل جادهاى سوق مىداد و اسب فرعون با ديدن اسب جبرئيل ، عنان از كف اختيار او برگرفت تا همه وارد جاده شدند .
حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ
يعنى : در جادههاى آب رفتند تا آنگاه كه فرعون را غرقشدن دريافت ، يعنى مقدمات مرگ به گونهاى كه جز وقت گفتن چند جمله نمانده بود وى را فرا گرفت . و ظاهراً اين در جايى بود كه فرعون در مقدمهء لشكر در آخر جادهء آبى و در نزديكى خروج به ساحل ديگر بود و آخر لشكر هم از ساحل اول وارد جاده شده بودند ، كه بهحكم حضرت حق آبها از صورت انجماد جادهاى و ديوارها و فواصل بيرون آمد و فرعون و لشكريانش را همراه خود برد .
قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلهَ إِلَّا الَّذِى آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ
يعنى : فرعون در آن حال گفت : من ايمان آوردم به اين كه خدايى نيست جز همان خدايى كه بنىاسرائيل به او ايمان آوردهاند ، و من از تسليمشدگان پيشگاه اويم .
الْانَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ
يعنى : در آن زمان به فرعون گفته شد : آيا الآن ايمان مىآورى ؟ ( يعنى در وقتى كه اختيار از تو سلب گشته و عملت قابل قبول نيست ؟ و اين همان زمان است كه موسى و
تفسير روان (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤١٤