بىجان و جاندار ، به عابدان مىگويند : هرگز در دنيا ما را نمىپرستيديد ، يعنى هواهاى نفسانى خود را مىپرستيديد .
[ خدايان بىخاصيت ]
فَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ إِن كُنَّا عَنْ عِبَادَتِكُمْ لَغَافِلِينَ
يعنى : پس خداوند ، كافى است از نظر گواهى ميان ما و شما ، گواهى بر اين حقيقت كه ما در دنيا به كلّى از پرستش شما غافل بوديم . بايد دانست كه از آيهء قبل و اين آيه استفاده مىشود كه شركاى فرضى خدا و معبودها در مقابل عابدان ، دو مطلب خواهند گفت :
1 - مشركان در واقع آنها را عبادت نمىكردند .
2 - آنها از عبادت مشركان به كلّى غافل بودند .
مراد از ادعاى اول اين است كه پرستش آنها در حقيقت پرستش هواهاى نفسانى خودشان بوده و آنها جز صورتى در ظاهر نبودهاند . و ادعاى دوم ممكن است تنها گفتار معبودهاى جماد باشد نه اعمّ ، زيرا فرشتگان و عُزَير و مسيح عليهما السلام از پرستش آنها غفلت نداشتهاند . و گفته شده كه : مراد از غفلت اينها نفى رضايت به عبادت است يا بىاعتنايى محض به عبادت آنها .
هُنَالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ مَا أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُم مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ
در آنجاست كه هر نفسى آنچه را گذرانده آزمايش مىكند ، يعنى همهء عملهاى قلبى و بدنى او كه از پيش در دنيا مورد تكليف بوده و انجام داده ، مورد امتحان قرار مىگيرد ، يعنى آثار و نتايج آنها معلوم مىشود و از ارزش و كمّ و كيف خود اعمال و پاداش و كيفر آنها اطلاعى به نحو علم اليقين حاصل مىگردد . و در آن روز همگى بهسوى خداوند كه مولا و سرپرست حق و ثابت آنهاست بازگردانده مىشوند ، و آنچه افترا مىبستند و به دروغ شريك خدا مىشمردند از آنها گم مىشود .
اين آيه سه جمله است . مفاد جملهء اول حصول آزمايش و ظهور استحقاقها ، مفاد جملهء دوم پياده شدن نتايج و پايان امر ، و مفاد جملهء سوم غيبت و هيچشدن معبودهاى باطل است .