زيرا در اين سفر بر آنها به خاطر نبود امكانات اوّليهء زندگى از هزينهء افراد و عدّه و عُدّه و ابزارها و وسايل جنگى بسيار سخت گذشت .
[ سه متخلّف پشيمان ]
مِن بَعْدِمَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ
« من بعد » متعلّق به « تاب » است . يعنى : عطف توجه خدا بر اكثريت ، پس از آن بود كه نزديك شد دلهاى گروه خاصى از مهاجر و انصار از فرمان و دستور پيامبر منحرف شود ( يعنى روى نبود امكانات فردى و سپاهى و رسيدن خبر كثرت دشمن و قدرت رزمى آنها ) سپس خدا بر آنها عطف توجه كرد ، يعنى آنها را از وساوس و تصميمات شيطانى بيرون آورد و دلهايشان را اطمينان و آرامش بخشيد . زيرا خدا به آنها رئوف و مهربان است .
و ممكن است « ثم تاب » در اينجا بهمعناى عفو از گناه باشد بنابراين كه قصد مخالفت خدا و دستور جدّى پيامبر در چنين موردى تجرّى و گناه است ، هرچند عملًا مخالفتى انجام نگرفته است . و از كلمهء « من بعد » ظاهر شد كه توبه و توجه خاص خدا بر پيامبر و يارانش پس از تحقق زيغ در دل گروه خاص و پس از نزول توبه در حقّ آنها بوده است .
وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
اين آيه مربوط به آن سه نفر است كه علناً تخلّف كردند ، لكن نه از باب نفاق ، و پس از اندك زمانى پشيمان شدند ، و چون پيامبر از سفر تبوك بازگشت ، دستور داد كسى با آنها سخن نگويد و معاشرت نكند . آنها در اثر فشار روحى از شهر بيرون رفتند و قريب پنجاه روز در صحرا زندگى نمودند تا به وسيلهء اين آيه ، قبول توبهء آنها نازل گرديد .
معناى آيه : و نيز خداوند عطف توجه نمود بر آن سه نفرى كه از جنگ تخلّف كردند و يا به دستور پيامبر به پشت سر افكنده شدند ، يعنى مردم از سخن و معاشرت با آنها دورى گزيدند تا آنجا كه اين زمين با همهء وسعتش بر آنها تنگ شد و از هستى خود به تنگ آمدند و تحمل خودشان بر خودشان سنگين شد .
وَظَنُّوا أَن لَامَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
يعنى : و دانستند كه پناهگاهى در فرار از خدا جز بهسوى او نيست ، پس خداوند بهآنها عطف توجه نمود تا توبه كنند ، زيرا خداوند بسيار توبهپذير و مهربان است . « ثم تاب » در