قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ
عُزَير مذكور در اين آيه فرزند شرحيا و از پيامبران زمان خود بوده است . و چون بهكيفر طغيان بنىاسرائيل ، خداوند نسخههاى تورات را از ميان مردم برداشت و محفوظات آن را از دلهاى آنها زدود ، پس از مدتى به درخواست و دعاى عزير همهء تورات بر دلش الهام شد و او آن را از حفظ براى مردم تلاوت نمود و از اين رو عدّهاى او را فرزند خدا خواندند .
ولى روشن نيست كه اعتقاد آنها دربارهء وى همان اعتقاد نصارا دربارهء مسيح است ، يعنى وحدت و عينيت اللَّه با عزير ، يا حلول واجب در ممكن يا تثليث ، و يا آن كه او را به عنوان تعظيم و تشريف فرزند خدا خواندهاند .
معناى آيه : و طايفهء يهود گفتند : عزير پسر خداست ، و طايفهء نصارا گفتند : مسيح ، پسر خداست . اين سخن ، گفتار آنها به زبانشان است ، يعنى گفتارى نيست كه مبنى بر تدبّر و تحقيق باشد ، بلكه بىدليل و باطل است . اينها در گفتارشان با گفتار كسانى همانندى دارند كه از پيش ، كفر ورزيدند . مراد ، مشركان گذشته از عصر نوح تا زمان اسلام است . و ظاهر تشبيه اين است كه آنها نيز فرزندانى براى خدا قائل بودند مانند كسانى كه فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند . و نقل مىشود كه وثنيّون قديم برخى از بتها را خدا پدر خدا ، و برخى را خدا پسر خدا ، و برخى ديگر را الهه مادر خدا و الهه همسر خدا مىناميدند .
[ شرك پيامبرپرستى و عالِمپرستى ]
قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
يعنى : خداوند آنها را بكشد ، چگونه و به كجا بازگردانده مىشوند ؟ يعنى از حق بهسوى باطل ، از توحيد بهسوى شرك و از شريعت الهى بهسوى هواهاى نفسانى و وساوس شيطانى بازگردانده مىشوند .
اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِن دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ
يعنى : اهل كتاب ، علماى تورات و انجيل و عابدان صومعه و كليسا را براى خود ارباب و خدايانى به جز خدا و به جاى او اتخاذ نمودند و مسيح پسر مريم را نيز براى خود بهربوبيت گرفتند .