يعنى پيمانى كه احترام و وفايش لازم و نقضش حرام باشد ، يعنى اين كار شدنى نيست . مراد از مشركان در اينجا پيمانشكنان و مراد از مستثنى در جملهء آتى وفاداران است .
[ عناد و سرسختى مشركان با مسلمانان و بالعكس ]
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِندَ الْمَسْجِدِالْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ
يعنى : مگر كسانى از مشركان كه با آنها در نزد مسجدالحرام پيمان بستيد . مراد وفاداران به عهد است كه مصاديقشان در آن روز معاهدهكنندگان در نزد مسجدالحرام بودند . پس مادامى كه در پيمانهايشان به نفع شما استقامت ورزند شما نيز به سود آنها استقامت ورزيد . يعنى هر چند از اشهر حرم تأخير بيفتد بازهم به پيمان وفادار بمانيد . زيرا خداوند پرهيزگاران را دوست دارد .
و موقت كردن وفا در آيهء چهارم به انتهاى مدت عهدشان و در اين آيه به مدت وفاى آنها نتيجه مىدهد كه امهال آنها نزديكترينِ دو زمان است : انتهاى مدت ، حصول تخلّف .
كَيْفَ وَ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَايَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَلَا ذِمَّةً
يعنى : چگونه پيمانشان محترم و لازم المراعات باشد ، در حالى كه اگر بر شما پيروز شوند دربارهء شما هيچ تعهّد و ذمّهاى را رعايت نمىكنند ؟ ! يعنى نه تعهّدات تكوينى و طبيعى مانند خويشاوندى كه آثار و شئون و حقوقى در ميان خويشاوندان ايجاب مىكند ، و نه اجتماعى مانند شئون قبيلگى و رسوم همجوارى ، و نه قراردادهاى انشايى مانند عهد و پيمان ، و نه ذمّه يعنى هر حقّ عقلايى و اجتماعى لازمالرعايه را كه تركش مذمتآور است .
يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ
يعنى : شما را با دهانهاشان و با سخنانشان راضى مىكنند در حالى كه دلهايشان ابا دارد . يعنى درونشان از مفاد كلماتشان يا از ايمان و تسليم واقعى امتناع دارد . و نسبتدادن خوشنودى مؤمنان به دهان آنها به لحاظ اين است كه كلامشان نشأت يافته از دهان است