دو - لام كلمهء « للَّه » براى ملكيّت حقيقى است و خداوند ، مالك خمس غنائم است مانند مالكيت او بر ساير اعيان موجودات و اجزاى عالم هستى ، و لكن لام در كلمهء « للرّسول » و « لذىالقربى » دلالت بر ملكيت اعتبارى عقلايى معروف دارد ، نظير مالكيت مردم بر اموال خود .
سه - مراد از « ذىالقربى » كه عنوان كلّى است نزديكان خاصّ پيامبر اسلام است نه همهء آنها ، يعنى كسى است كه عنوان امام معصوم داشته باشد و قهراً منحصر به دوازده نفر مىشود : على بن ابى طالب عليه السلام و يازده فرزند او كه آخر آنها مهدى موعود ( عج ) است .
چهار - بنا بر ظاهر آيه خدا و پيامبر و ذى القربى و سه طايفهء ديگر همه مالك خمساند و ظاهر عرفى مالك بودن اشخاص متعدد بر يك مملوك شركت اشاعى آنهاست نظير آن كه بگويند : اين خانه ، ملك اين شش نفر است . از اين رو در فقه اسلامى عنوان شده كه خمس غنائم به شش قسمت تقسيم مىشود و هريك از شش طايفه سهم خود را مىبرد .
لكن طبق آنچه اشاره شد كيفيت مالكيت خدا و رسول و ذىالقربى اين است كه همهء خمس ابتداءً و به نحو ملكيت حقيقى از آنِ خدا ، و در رتبهء دوم و به نحو ملك اعتبارى از آنِ پيامبر و ذىالقربى است ، و ملك چند نفر بر همهء شىء واحد به نحو طولى عيب ندارد ، و پيامبر و ذىالقربى هم ، هرچند همهء خمس را مالكند لكن دو مالك در اين مورد نيست ، زيرا مالكيت پيامبر بر خمس به عنوان نبوت و رسالت نيست بلكه به عنوان امامت امّت و ولايت جامعه است ، و چون در يك عصر دو امام جمع نمىشوند پس در زمان حيات پيامبر ذىالقرباى امامى در كار نيست تا اشكال تعدد مالكها مطرح شود ، و پس از رحلت پيامبر ، امام امّت على بن ابى طالب عليه السلام بود سپس امامان بعدى كه هريك در عصر خود مالك خمس بتمامه بودند . و اگر تعبير آيه اين بود « و للرسول لإمامته » كافى بود ، لكن ذكر « لذىالقربى » براى بيان اين است كه دوازده امام ديگر تحت عنوان ذىالقربى مالك خمس هستند .
پنج - در عطف سه طايفهء اخير بر كلمهء « للَّه » حذف كردن لام ملكيت اشاره به اين است كه اين سه طايفه ، شريك در ملك نيستند ، پس غرض از ذكر آنها استحقاق آنها از خمس است ، يعنى بر ذىالقربى لازم است كه زندگى آنها را از خمس اداره نمايد ، لكن طبق ادلّه
تفسير روان (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢١٠