آن چنان به اسباب ظاهرى اعتماد كردند و خداى مسبّب را فراموش نمودند كه گويى توكل بر اسباب كردند و اسباب را شريك او نمودند .
[ بتهاى بىجان و بىخاصيت ]
فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ
يعنى : و خداوند برتر و والاتر از آن چيزى است كه شريك او مىكنند ، خواه بتها باشد كه شرك جلى است ، يا اسباب ظاهرى از بشر و غيره كه شرك خفى است .
أَيُشْرِكُونَ مَالا يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ « 191 » وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَلَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ « 192 » وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لَا يَتَّبَعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ « 193 »
تفسير :
أَيُشْرِكُونَ مَالا يَخْلُقُ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ
اين آيه و چهار آيهء بعد دربارهء مشركان مكّه و قريش است كه بتها را شركاى خدا مىدانستند و آنها را در قداست و استحقاق عبادت و در تأثير در زنده كردن و ميراندن و برآوردن حاجات و بالأخره در نوعى از ربوبيت جهان شريك خدا مىكردند . و استفهام در آيه براى انكار و توبيخ است .
معناى آيه : آيا آنها چيزهايى را شريك خدا مىكنند كه هيچ چيزى را نمىآفريند ، يعنى قدرت خارجكردن يك شىء از كتم عدم به عرصهء وجود را ندارند ، در حالى كه خود خلق مىشوند . يعنى نه تنها خالق نيستند بلكه خود نيز مخلوقاند .
وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَلَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ
ضمير جمع « لهم » راجع به مشركان و بقيهء ضماير جمع راجع به بتهاست كه طبق گمان مشركان ذوىالعقول آورده شده است . يعنى : آن بتها و شريكان خدا توان انجام هيچ نوع كمك و يارى براى آنها ندارند و آنها خودشان را هم يارى نمىكنند ، يعنى توان دفع ضررى