بنابراين ، روز قيامت امر وحدانى و آنى نيست كه بغتتاً بيايد . ولى ممكن است مراد ناگهانىبودن شروع مقدمات يا اصل آن باشد به واسطهء نفخهء اول صور كه به وسيلهء آن همهء زندههايى كه مرگ را نچشيدهاند در يك لحظه مىميرند و آيهء وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِى السَّماوَاتِ وَمَن فِى الْأَرْضِ [ زمر ، 68 ] شاهد مطلب است .
قُل لَاأَمْلِكُ لِنَفْسِى نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِىَ السُّوءُ
يعنى : بگو : من براى خودم مالك هيچ سود و زيانى نيستم مگر آنچه خدا بخواهد .
و اگر من به غيب عالم بودم مال بسيارى به دست آورده بودم و هيچ ضرر و آسيبى به من نمىرسيد .
« غيب » در لغت هر چيزى است كه از حواسّ ظاهرى و باطنى انسان دور باشد ، و اين امر نسبى است . و ممكن است غيب در اصطلاح متشرعه ، اخصّ از آن باشد ، يعنى هرچه از حواس ظاهرى دور باشد و دانستن آن به نحو عادى ممكن نباشد بلكه نياز بهوحى و اخبار معصومان يا الهام غيرعادى داشته باشد .
و غرض از آيه اين است كه : با آن كه من توان آگاهى از غيب را دارم ؛ اما با عدم توجه به آن جز به اجازهء خداوند بى اطلاعم ، و گرنه اگر علم به غيب داشتم و شخصى حريص بر مال دنيا بودم مىتوانستم اموال بسيارى گرد آورم و مىتوانستم از همهء كيدهاى دشمن و آفات و آسيبهاى دنيا پيشگيرى كنم .
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
يعنى : من نيستم جز بيمدهنده و بشارتآورى براى گروهى كه ايمان مىآورند . مراد آن كه من از جانب خدا مأمورم جامعهء بشرى را نخست به راه راست در همهء ابعاد زندگيشان دعوت كنم و پس از آن از عواقب سوء انحرافات اعتقادى و رذايل اخلاقى و فسادهاى عملى كه بدان گرفتارند بيم دهم و بهعاقبت و سرانجام نيكِ پذيرش دين و طاعت حق در دنيا و آخرت مژده دهم ، و تأثير اين بيم و بشارت من در حقّ مؤمنين است .
بايد دانست كه علت منحصر كردن وظيفهء پيامبر به انذار و تبشير كه در واقع همان ابلاغ احكام است اين است كه اكراه و اجبار مردم به اعتقاد قلبى به آن پس از ابلاغ ، از توان او
تفسير روان (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٦٢