ولى آنجا به گونهاى است كه پس از اندك زمانى خود درخواست دوزخ مىكنند .
و ممكن است مراد از موصول ، اشخاص باشند و استثنا از عموم ضمير « مثواكم » يعنى مگر كسانى كه خدا بخواهد . و اين اشاره است به قشرى از اهل دوزخ كه اصول دينشان سالم بوده و براى غور در گناهان فرعى ، محكوم به اقامت موقّت در دوزخ شدهاند كه قهراً آنها خلود ندارند .
و اولى اين است كه اين استثنا اشاره به قدرت خدا باشد ، يعنى توهّم نشود كه چون دوزخيان به نحو ابد محكوم به دوزخ شدند ديگر خروجشان از قدرت خدا نيز خارج شد ؛ چنين نيست ، بلكه مقام اقتدار او باقى است و هر لحظه بخواهد فردى را يا گروهى را بيرون مىآورد ، بلكه مىتواند جهنم را خاموش كند و ساكنانش را بيرون برد و نجات بخشد ، لكن چنين كارى را حتماً نمىكند .
إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ
گويى اين جمله در مقام تعليل خلود در آتش است . يعنى : بىترديد پروردگار تو داراى حكمت و دانش است . و غرض آن كه مقتضاى علم و حكمت بالغهء او اين است كه كسانى راكه عمرشان را در دنيا با مخالفت و عناد با خدا گذراندهاند ، در برابر فرامين او به طغيان برخاستهاند ، فرستادگانش را تكذيب كرده و با آنها نبرد نمودهاند و كشته و تبعيد نمودهاند ، كتابهاى آسمانى او را نپذيرفته و استهزا و مسخره كردهاند ، پيوسته مانع از گرايش ديگران شده و فوج فوج از گروندگان را از راه بيرون كرده و در حال مرگ نيز با اين تصميم كه اگر تا ابد زنده مانند اين رفتارها را ادامه دهند جان سپردهاند ، وارد دوزخ نمايد تا در آنجا جاودان بمانند .
و ممكن است دربارهء جاودانگى عذاب آخرت بگوييم كه حدوث عذابهاى اخروى در جسد مجرمان در عالم آخرت و عروض حرارت آتش و حالات دوزخى بر جسم آنها اثر وضعى و معلول تكوينى كفر و شرك و عملهاى پليد دنيوى است ، مانند كسى كه جام شوكران سر كشد و حالات بعدش را ببيند ، پس بايد در آنجا در همان حال بماند و خداوند بنا ندارد در آنجا وسايل معالجهء اين امراض را تهيه كند و گرنه به سراغ علل آنها مىرفت و علل را نابود مىساخت .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 455
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٥٥