تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
لغت و اعراب : سماء : آسمان و هر چيزى كه بالاى سر قرار گيرد و سايه افكند . نبات : هر روييدنى كه از خاك سر بيرون آورد از قبيل گياه و درخت ( يعنى نجم و شجر ) . خضر : سبزيجات و علف سبز . تراكَبَ الأمرُ . متراكم شد و روى هم ريخت كار . نخل : درخت خرما ، مفرد و جمع در آن يكسان است . من النخل خبر و من طلعها بدل از آن و قنوان مبتدا . طلع : شكوفهء اوّلى خرما كه همانند جفت نعل روى هم منطبق مىشوند و در داخل آنها خوشه‌هاى آغازين خرما قرار دارد . قنوان : جمع قنو - به فتح و كسر - خوشهء خرما كه آويزان گردد و توصيف آن به دانية اشاره به حذف وصف ديگر است يعنى و غيردانية ، مانند تقيكم الحرّ كه اشاره به حذف و البرد است . جنّات عطف است به نبات به تقدير « و أخرجنا به جنّات » . مشتبه و متشابه : شبيه هم و هر دو حال‌اند از هريك از سه درخت به تقدير « مشتبهاً أنفسها يا أوراقها يا ثمارها » . يَنَعَ الثمرُ - از باب مَنَعَ - و أينع : رسيد و قابل چيدن و خوردن شد . ينع مصدر يا ميوهء در حال كمال . تفسير : وَ هُوَ الَّذِى أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَىْءٍ يعنى : و او كسى است كه از آسمان آبى نازل كرد ، يعنى از ابر بالاى سرتان آبى به صورت باران و برف و تگرگ بر شما فرو ريخت . پس به وسيلهء آن نبات هر شىء را بيرون آورديم . مراد از شىء هر حَبّ و دانه‌اى است كه قابليت رويش داشته باشد . يعنى آن را شكافتيم و جوانه‌ها و نهالش را رشد داديم تا سر از خاك بيرون كرد . در كلمهء « فأخرجنا به » التفات از غيبت به تكلّم است ، يعنى در جملهء پيش خداوند كار خود را به عنوان شخص غايب ذكر كرده و در اين‌جا به عنوان شخص متكلّم ، و اين ، تنوع در كلام و نوعى از بلاغت است . فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِراً نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبّاً مُّتَرَاكِباً يعنى : پس از آن كه جوانه‌ها سر از خاك بيرون آوردند ، آنها را تبديل به سبزيجات و