تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
مىرويند . نوى : هستهء ميوه‌جات كه درختان از آن رشد مىكنند . ذلكم اللَّه خبر و مبتداست . أنّى استفهام است به معناى « الى أين ، و كيف ؟ » . أفكَ زيدٌ - از باب ضَرَبَ و عَلِمَ - : دروغ گفت . و أَفَكَه عن رأيه - از باب ضَرَبَ - : او را از رأيش منصرف كرد . أصبح زيد : داخل روز شد ، و أصبح عالماً : عالم گرديد . اصباح و صبح اسم زمان خاص‌اند يعنى اول طلوع آفتاب كه ابروى خورشيد كرانهء خاورى را سرخ سازد . سكن : هر چيزى كه وسيلهء آرامش دل و اطمينان قلب است از زن و فرزند و دوست . حسبان مصدر است به معناى حساب يا جمع حساب ، به تقدير « جعلهما محسوبين ، أى جاريين على حساب خاص » . تفسير :

[ آثارخلقت و ربوبيت خداوند ]

إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوَى يعنى : حقيقت اين است كه خدا شكافندهء دانه و هسته است . يعنى حبّهء هر گياهى را كه در زير خاك قرار مىگيرد در مقدمهء نموّش مىشكافد و با تغذيه از مواد گوناگون زمينى گياهانى را با رنگ‌ها و هيئت‌ها و خواص و آثار مختلف كه از حدّ و حصر بيرون و از حيطهء استعداد فهم بشرى خارج است رشد مىدهد و از خاك بيرون مىكند و صحنهء زمين را سرسبز مىگرداند ، وَ أَنْبَتَتْ مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ [ حج ، 5 ] . و به همين منوال هسته‌ها را در زير زمين مىشكافد و رشد مىدهد و انواع گوناگون نهال و درخت را به باغ‌ها و درختان انبوه تبديل مىكند ، فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَآئِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ [ نمل ، 60 ] . يُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ يعنى : و نيز خداوند زنده را از مرده بيرون مىآورد . مراد از زنده اعم است از واجد حيات در درجهء پايين تا درجهء بالا ، نظير بيرون آوردن گياهان از بذرها ، و حيوانات از نطفه‌ها ، و ارواح از كالبدها ( يعنى توليد نمودن جان انسانى از بدن او در چهارماهگى در رحم مادر ) و فرزند با ايمان از صلب مرد كافر و رحم زن كافر . وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَىِّ يعنى : و هم اوست بيرون آورندهء مرده از زنده ، نظير بيرون آوردن حبوبات و ميوه‌جات از گياهان و درختان ، و جسد مرده از انسان زنده ، و اولاد كافر از صلب مؤمن .