وَمَا قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَاأَنْزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاءَ بِهِ مُوسَى نُوراً وَهُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيراً وَعُلِّمْتُم مَا لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلَا آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ « 91 »
لغت و اعراب :
قَدَرَ الشىءَ - از باب ضَرَبَ - : در آن غور كرد تا حقيقتش را به دست آورد . و قَدَرَ الشىءَ : آن را با كمّ و كيف و به نحو كامل شناخت ، تعظيم و توصيف نمود آن را . نوراً ، هدى ، تجعلونه هر سه حالاند از كتاب . قراطيس جمع قرطاس : كاغذ و هر چيزى كه بر آن نوشته شود .
تبدون و تخفون هر دو صفت قراطيس است . خاضَ الماءَ - از باب نَصَرَ - : داخل شد در آن .
تفسير :
[ مناظره با يهوديان و مشركان ]
وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَآ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَىْءٍ
آيه در ردّ گفتار برخى از يهود است كه عناداً از آنها صادر شده و عمدتاً ردّ گفتار مشركان كفّار است كه به كلّى وحى و نبوت را انكار مىكردند و مىگفتند : تنها رابطهء ميان خالق و مخلوق بتها هستند .
يعنى : آنان خدا را آنگونه كه بايد بشناسند و توصيف كنند و تعظيم نمايند ، نشناختند و توصيف و تعظيم نكردند آنگاه كه گفتند : خدا هيچ چيزى بر بشر نازل نكرده است . يعنى چيزى به عنوان منصب نبوت به كسى عطا نكرده و به نام كتاب و شريعت بر كسى نازل ننموده . و اين سخن بدترين و قبيحترين نسبتى است كه به خدا داده مىشود ، زيرا چگونه مىشود خداوند بشرها را در كمال استعداد و قابليت استفاده از معارف آسمانى ، و توان كامل تعالى در مراحل انسانى ، و قدرت و تسليم در برابر پروردگار خويش بيافريند ،